مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ٢٦١ - چند حکایت از عدل
[١]
[١]* طبع محرَّف مصر، دار إحیاء الکتب العربیّة، تحقیق طاهر احمد الزّاوی، ج ٢، جزء ٣، ص ٣٣٣ و ص ٣٣٤ گوید:
سوده بنت عمارۀ همدانیّه بر معاویه پس از موت امیرالمؤمنین علی علیهالسّلام وارد شد. معاویه شروع کرد به سرزنش و بدگویی از او که در ایام صفین لشگر حضرت را بر علیه او تحریض میکرده است و سخن بدانجا کشید که به او گفت: ”چه حاجت داری؟!“
سوده گفت: ”خداوند تو را مورد مؤاخذه قرار میدهد دربارۀ امر ما و آنچه که بر تو واجب کرده است از حقّ ما! پیوسته از ناحیه تو کسی بر ما گماشته میشود که به علوّ و مکانت تو تکیه زده، بر ما جفا میکند؛ و به سلطنت و قدرت تو اعتماد کرده، ما را همچون سنبل درو مینماید و مانند بوتۀ دانۀ اسپند لگدمال میکند؛ مصائب و سختیهای ناهموار و غیرقابل تحمّل بر ما فرود میآورد و ما را در کام مرگ مینهد. و اینک بُسر بن أرطاة بر ما وارد شد، مردان ما را کشت و اموالمان را مصادره نمود. و اگر اطاعت تو و بیعت با تو را بر گردن ننهاده بودیم، عزّت و قوّۀ دفاعیّۀ ما کفایت او را مینمود! اگر او را معزول نمودی، سپاست میگزاریم و گرنه سر از طغیان و سرکشی با تو برمیافرازیم.“
معاویه به وی گفت: ”إیَّایَ تُهَدِّدینَ بِقَومِکِ! لَقَد هَمَمتُ أن أحمِلَکِ عَلی قَتَبٍ اشْوسَ فَأرَدَّکِ إلَیهِ فَیَنفَذَ فیکِ حُکمَهُ؛ تو مرا با اتکاء خویشاوندان و اقوامت تهدید میکنی؟! من قصد کردم تو را بر جهاز شتر سرکش بنشانم و به نزد بُسر گسیل دارم تا او حکمش را راجع به تو انفاذ کند!“
سوده ساعتی سر به زیر افکند و پس از آن گفت:
|
”صَلَّی الإلهَ عَلَی جِسمٍ تَضَمَّنَها |
قَبرٌ فَأصبَحَ فِیهِ العِزُّ مَدفُونًا |
|
|
قَد حالَفَ الحَقَّ لا یَبغی بِه بَدَلًا |
فَصارَ بِالحَقِّ و الإیمانِ مَقرُونًا |