مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٧٣ - تسلط معاویه بر حضرت امام حسن علیه السّلام
[١]
[١]* «دور است، دور است (باقی ماندن نام من در این حال، و یا صلۀ رحم کردن با بنیهاشم). برادر تیمی ما (أبوبکر) حکومت کرد و در بین مردم به عدالت رفتار کرد و بجا آورد آنچه را بجا آورد؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد مگر اینکه گویندهای در وقتی نام او را ببرد و أبوبکر بگوید. و پس از آن برادر بنیعدی ما (عُمر) حکومت کرد، کوشش کرد و ده سال کمر بست؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد مگر اینکه گویندهای در وقتی نام او را ببرد و لفظ عُمَری بر زبان آرد. و سپس برادر ما عثمان حکومت کرد، و هیچ کس در نَسَب همطراز و همانند او نبود و کرد آنچه را که کرد، (و نیز گذشت آنچه که دیگران با او کردند)؛ و سوگند به خدا همینکه مُرد، یاد او و نام او هم مُرد و یاد آنچه بر او بجای آوردند نیز مُرد. ولی این برادر هاشمی ما (مراد رسولالله است) در هر روز پنج مرتبه با صدای بلند نامش را به ”أشهَدُ أنَّ محَمَّدًا رَسولُ الله“ میبرند. کدام عملی من انجام دهم که با وجود این اعلان و این بانگ محمّد رسولالله، برای من باقی بماند! ای بیمادر! سوگند به خدای که من از پای نمینشینم تا این نام را در اعماق زمین دفن کنم!»
یعنی با وجود این صدا و این بانگ، هر عمل خیری من انجام دهم، نامم نمیماند و با مُردن من میمیرد. من تمام کوشش و همّت خود را مصروف داشتهام که نام محمّد را از روی زمین بردارم، و با وجود بقاءِ نام او برای کسی در دنیا ارج و ارزشی نیست و در برابر این ندا هیچ کردار خیری ظهور ندارد. و برداشتن این نام از فراز مأذنههای مساجد، متوقّف است بر سختگیری بر بنیهاشم و آنها را از قید حیات ساقط کردن و از حس و نفَس انداختن.
ابنأبیالحدید پس از بیان صلح امام حسن علیهالسّلام با معاویه گوید:
اعمش از عَمرو بن مُرَّه، از سعید بن سُوَید، روایت کرده است که: معاویه در نُخَیله نماز جمعه خواند و در خطبه چنین گفت:
إنِّی واللهِ ما قاتَلتُکم لِتُصَلُّوا و لا لِتُصوموا و لا لِتَحُجّوا و لا لِتُزَکّوا؛ إنَّکم لَتَفعَلونَ ذَلِک! إنَّما قاتَلتُکم لِأتأمَّرَ عَلَیکم و قَد أعطانِی اللهُ ذَلِک و أنتُم کارِهُونَ.
”سوگند به خدا، من با شما جنگ نکردم برای اینکه نماز بخوانید و نه برای اینکه روزه بگیرید و نه برای اینکه حج کنید و نه برای اینکه زکات دهید؛ شما اینها را انجام میدهید! فقطوفقط من با شما جنگ کردم برای آنکه امارت و حکومت شما را داشته باشم، امیر شما باشم، و خداوند با وجودی که شما این را مکروه داشتید، به من عطا کرد.“
عبدالرّحمن بن شریک، هروقت این قضیه را بیان میکرد، میگفت: ”واللَهِ هَذا هُوَ التَّهَتُّک؛ سوگند به خدا، این کلمات پردهدری حجاب خداست.“
معاویه در روزی که مردی به او جملات تندی گفت و او در مقام تلافی برنیامد، چون به *