الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٣٤ - الباب الثاني فيما ورد في شأن نوح عليه السلام
چون گفتند: اگر آنچه كه نوح مىگويد كه خداوند به او وعده داده عذاب نازل خواهد كرد درست باشد، خداوند كه زير قول خودش نمىزند، پس چرا تا حال عذاب نازل نكرده است؟ نوح هر دفعه به پيروانش دستور مىداد كه از آن دانهها بكارند. تا اين كه هفت مرتبه كاشتند و آنها رشد كردند. در اين مدت از همان مردمى كه ايمان آورده بودند از دين نوح برمىگشتند، تا اين كه فقط هفتاد نفر مرد در ايمان خود باقى ماندند.
پس خداوند به نوح وحى كرد: اى نوح، حال ديگر روشنايى ظاهر شده، حق براى قوم تو آشكار گشته و هر كس خبث طينت داشت معلوم گرديد. حال اگر من در آن هنگام كه تو عذاب خواستى كفار را مىكشتم ولى آنهايى كه بعدا مرتد شدند و آن موقع به تو ايمان آورده بودند، زنده مىماندند. در آن صورت وعده من به مؤمنان كه خالصانه به تو ايمان آورده بودند و به نبوت تو متوسل شده بودند كه آنها را روى زمين جانشين خواهيم نمود، درست نبود. چون من به ضعف ايمان بيشتر آنان آگاه بودم و خبث طينت و سوء نيت آنها را مىدانستم، چگونه مىتوانستم آنها را در روى زمين جانشين خود بكنم و به آنها امن و آرامش بدهم. چون ايمان آنها واقعى نبوده و بعدا وقتى كه روى زمين جانشين مىشدند، شروع به كشتن مخالفان خود مىكردند تا خودشان بقدرت برسند.
وانگهى وقتى كه آنها مىديدند كه با داشتن نفاق و سوء نيت، خود را داخل مؤمنان كردهاند و كسى آنها را نشناخته، جرى مىشدند و برادران خود را به دشمنى مىكشاندند و براى بدست آوردن رياست با آنها مىجنگيدند.
در آن صورت با بودن آنان ميان مؤمنان چگونه آرامش در دين و انتشار امنيت در ميان مؤمنان برقرار مىشد، نه هرگز چنين وعده تحقيق پيدا نمىكرد.
ولى من نزول عذاب را به تأخير انداختم تا مؤمنان حقيقى از ديگران شناخته شوند و آنها از ايمانشان برگردند. حالا كه اين كار تحقق پيدا كرد، من عذاب به قوم تو خواهم فرستاد و تو به كمك ما يك كشتى بزرگ بساز.