الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٩٠ - الباب السابع فيما ورد في شأن موسى عليه السلام
فهناك يقال: ويل لمن أجرى اللَّه على يديه الشرّ، فلا يلزم مدح العبد و ذمّه، أو ثوابه و عقابه على فعل غيره، و بهذا الاعتبار يجمع بين الأدلّة و الأخبار، و تستقيم معانيها و يلتئم تنافيها، و اللَّه أعلم و از على بن ابراهيم از محمد بن عيسى از يونس از بكار بن كرم از مفضل ابن عمر و عبد المؤمن انصارى از ابو عبد اللَّه عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود:
خداوند بلند مرتبه فرموده: من خداى يگانهاى هستم كه خير و شر را ايجاد كردهام. پس خوشا به حال كسانى كه خير را به دست آنها اجرا مىكنم و واى به حال كسانى كه شر را به دست آنها اجرا مىكنم و واى به حال كسانى كه در اين مسائل شك و ترديد كنند.
يونس گفت: مقصود خداوند كسى است كه انكار اين مطالب را مىكند، نه كسى كه در آنها تفكر و تفقه مىكند.
مؤلف مىگويد: اولا، منظور خداوند از نهان اين است كه كسى نبايد اين گفتهها را انكار كند. ولى مىتواند در باره آنها تحقيق نمايد و معانى دقيق اين گفتهها را بداند.
باز هم مؤلف مىگويد: من اين دو حديث را به اين جهت در اين باب ذكر كردهام كه اينها عينا مانند حديث قبلى بودند و اگر چه ممكن است اين دو حديث از احاديثى باشد كه به غير از موسى عليه السلام وحى شده است و ثانيا ما بايد معناى اين حديث را كه مىگويد: خداوند شر را خلق كرده، حمل بر مجرد تعبير كنيم. و يا اين كه بگوييم: منظور از خلقت شر و خير اين است كه خداوند نيروهايى را كه اين اعمال از آن ناشى مىشود آفريده است (مانند آفرينش، شهوات، غرايز، خشم، حب ذات و غيره). و يا اين كه بگوييم: منظور از خير آن كارهايى است كه فطرت بشر بر آنها مايل است و مقصود از شر آن است كه بشر بر آنها مايل است و مقصود از شر اين است كه شر فطرتا از آنها بدش مىآيد.