الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٣٣٩ - الباب الحادي عشر فيما ورد بشأن سيدنا و نبينا محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله
القيامة و لا حسنة في صحيفته و يدخل النار بكفره. و منعت العابد من تلك السمكة بعينها لخطيئة كانت منه أردت تمحيصها عنه بمنع تلك الشهوة و إعدام ذلك الدواء ليأتيني و لا ذنب عليه فيدخل الجنّة.
و در تفسير عسكرى عليه السلام از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده كه فرمود: از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه فرمود: در گذشته دو پادشاه بودند، يكى مؤمن به خداوند بود و ديگرى كافر. پادشاه كافر مريض، خود به ماهى راغب گشت در حالى كه هنگام صيد ماهى نبود. زيرا آن ماهى كه او مىخواست در آن هنگام داخل دريا بودند. در نتيجه پزشكان او را از حياتش مايوس ساختند و گفتند: جانشين خود را تعيين كن چون حيات تو و شفاى تو بوسيله آن ماهى است كه به آن فعلا دسترسى نيست. پس خداوند ملكى را تعيين كرد كه ماهيها را به جايى ببرد كه شكارش آسان است. لذا ماموران پادشاه ماهى را گرفتند، پادشاه خورد از مرض شفا يافت.
از قضا بعدا آن پادشاه مؤمن بيمار شد ولى مرض او در زمانى بود كه آن ماهيها در شطها بودند و به دريا نمىرفتند. پزشكان گفتند: شفاى بيمارى تو فلان ماهى است.
بعد هم گفتند: خوشحال باش. چون حالا موقع صيد آن ماهى است. خداوند ملكى را مامور كرد كه آن ماهيها را از داخل شطها به داخل درياها برانند كه صيد آن مقدور نباشد. از اين رفتار خداوند، ملائكهها و اهل زمين دچار شگفتى شدند، حتى نزديك بود فتنهاى برپا شود. لذا خداوند به ملائكه و به پيامبر وقت آن زمان وحى فرمود كه: من خداوند كريم و فضلكننده هستم و قادر هم مىباشم هر چه كه بخواهم بدهم مىدهم، به من ضرر نمىرساند و به هر كه هم نخواستم نمىدهم و به احدى كوچكترين ستم نمىكنم. اما اين كه ديديد شكار ماهى را برايش آسان كردم آن هم در غير موقع شكار، براى اين بود كه او