الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٤١٢ - الباب الثاني عشر ما جاء من الأحاديث القدسية في شأن أمير المؤمنين و الأئمة من ولده عليهم السلام و في النص عليهم، و في معنى الإمامة
و عليّ الرضا يقتله عفريت كافر يدفن بالمدينة التي بناها العبد الصالح إلى جنب شرّ خلق اللَّه، و محمّد الهادي إلى سبيلي الذابّ عن حريمي، و القيّم في رعيته حسن أغرّ يخرج منه ذو الاسمين عليّ و الحسن، و الخلف محمّد في آخر الزمان على رأسه عمامة بيضاء تظلّه من الشمس ينادي بلسان فصيح تسمع الثقلين و الخافقين، هو المهديّ من آل محمّد، يملأ الأرض عدلا كما ملئت جورا.
شيخ ابو على حسن بن محمد بن حسن طوسى در كتاب مجالس خود از پدرش از ابو محمد فحام از عمويش عمرو بن يحيى فحام از ابو العباس احمد ابن عبد اللَّه بن على رأس از ابو عبد اللَّه عبد الرحمن بن عبد اللَّه عمرى از ابو سلمه يحيى بن مغيره از برادرش محمد بن مغيره از محمد بن سنان از ابو عبد اللَّه عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود: روزى پدرم به جابر گفت: جابر، من با تو كارى دارم، مىخواهم روزى با هم تنها باشيم. وقتى كه با هم تنها شدند، پدرم به جابر گفت: به من از آن لوحى كه در دست حضرت فاطمه عليها السلام ديدى خبر بده.
سپس جابر گفت: خداوند را شاهد مىگيرم من روزى به نزد فاطمه عليها السلام رفتم كه تولد فرزندش حسين را تبريك بگويم و ديدم در دست فاطمه لوحى سبز رنگ هست كه از زبرجد سبز ساخته شده است و در آن نوشتهاى هست كه از نور خورشيد درخشانتر مىباشد و از مشك ازفر بويش معطرتر است. پس من به فاطمه گفتم: اى دختر رسول خدا، اين چيست؟ به من فرمود: اين لوحى است كه خداوند آن را به پدرم هديه داده است. در آن نام شوهرم على و پدرم و نام ساير اوصياء نوشته شده است كه از فرزندان من بعد از على خواهند آمد. من از فاطمه خواهش كردم كه آن لوح را به من دهد تا از آن نسخهاى بردارم و من آن نسخه را برداشتم.
پس امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم به وى گفت: آيا مىخواهى آن نسخه را با نسخه من مقابله كنيم. جابر گفت: بلى. جابر رفت از منزل آن نسخه را آورد كه