الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٧٠٥ - باب ما لم يتصل بإمام معين منهم عليهم السلام
بر وى تمام نمودهام. يكى، كسى كه من او را از مال برادرش بىنياز كردهام و ديگر آنكه، او را از خطر پادشاهى كه هست ايمن داشتهام و سوم آنكه، او را از طلب شفا كردن از پزشك بىنياز ساختهام.
و في الجزء الرابع من كنز الفوائد قال: روي أنّ اللَّه قال: أنا عند ظنّ عبدي بي، فلا يظنّ بي إلّا خيرا.
و در جلد چهارم كتاب كنز الفوائد كراجكى آمده كه روايت شده: خداوند فرموده: من بر طبق ظن بندهام با وى رفتار مىكنم. پس هميشه به من ظن خير ببريد.
و في الجزء الخامس منه في فصل وضعه لذكر وجوب الموالاة لأولياء اللَّه و المعاداة لأعداء اللَّه قال: و عن أحدهم عليهم السلام: إنّ اللَّه أوحى إلى بعض أنبيائه: قل لفلان الزاهد العابد: أمّا الزهد في الدنيا فإنّك استعجلت الراحة لنفسك، و أمّا انقطاعك إليّ فإنّك تعزّزت بي، فما فعلت فيما يجب لي عليك؟ فقال: ما الذي للَّه عليّ؟ فقال اللَّه تعالى: قل له: هل واليت فيّ وليّا أو عاديت فيّ عدوّا.
باز هم كراجكى در جلد پنجم همان كتاب- در فصلى كه در باره دوستى با اولياء خداوند و دشمنى با دشمنان خداوند بحث مىكند- گفته: از يكى از امام عليهم السلام نقل شده كه: خداوند به بعضى از پيامبرانش وحى كرد: به فلان شخص عابد و زاهد بگو، اين زهد را كه تو نسبت به دنيا در پيش گرفتهاى براى اين كردهاى كه در راحت شدن نفست عجله نمودهاى و اما اين كه به سوى من آمدهاى و به من عبادت مىكنى، با اين عملت مرا عزيز مىدانى. ولى آن عملى را انجام ندادهاى كه براى من پاداش آن واجب باشد. آن پيامبر سؤال مىكند:
خداوندا، منظور تو از آن عمل كدام است؟ خداوند مىفرمايد: دوست داشتن اولياى من و دشمنى كردن با دشمنان من.