الجواهر السنية في الأحاديث القدسية - الشيخ حرّ العاملي - الصفحة ٤٠٦ - الباب الثاني عشر ما جاء من الأحاديث القدسية في شأن أمير المؤمنين و الأئمة من ولده عليهم السلام و في النص عليهم، و في معنى الإمامة
آن لوح، نوشتههاى سفيدى ديدم كه شبيه نور خورشيد بودند و مىدرخشيدند.
پس من به حضرت گفتم: پدر و مادرم فداى تو باد اى دختر رسول خدا، اين لوح چيست؟ حضرت به من فرمود: اين لوحى است كه خداوند به رسولش محمد صلى اللَّه عليه و آله هديه كرده است كه در آن نام شوهرم على و نام دو فرزندانم (حسن و حسين) و نام ساير امامان از نسل من نوشته شده است و پدرم هم آن را به من داده تا اين مژده را به من بدهد.
بعد جابر اضافه مىكند: مادرت آن لوح را به دست من داد و من خواندم و يك نسخه از آن را برداشتم. پدرم گفت: جابر، مىتوانى آن نسخه را به من نشان بدهى؟ پدرم با جابر رفتند به خانه جابر، جابر آن صحيفه را از صندوقى بيرون آورد، بعد پدرم به جابر گفت: تو به نسخه خودت نگاه كن من مىخوانم برايت:
آن وقت پدرم از نسخهاى كه خودش همراه داشت خواند، كوچكترين تفاوتى با هم نداشتند. بعد جابر گفت: من خداوند را شاهد مىگيرم كه در لوح اين مطالب نوشته شده بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اين كتابى است از جانب خداوند عزيز و حكيم براى محمد نبيّش و نورش و سفيرش و حجابش و دليلش، كه آن را روح الامين از جانب خداوند به محمد نازل كرده كه خداوند مىفرمايد: اى محمد، نامهاى مرا بزرگ بشمار و در قبال نعمتهايم شكر كن و نعمتهاى مرا انكار مكن. بدرستى كه من خدايى يگانه هستم كه جز من خدايى نيست و من شكننده جباران و دادرس مظلومان و پاداش دهنده دين هستم و من خداوند يگانهاى هستم كه هر كس به فضل غير من اميدوار باشد و يا از عدالت غير من بترسد، او را چنان معذب مىكنم كه هيچ كدام از اهل عالم را چنان معذب نكرده باشم. پس اى محمد، بر من عبادت كن و بر من توكل نما. من هر پيامبرى را فرستادم روزهايش را كامل كردم و نبوتش را تمام نكردم مگر اين كه برايش وصى بعد از خودش قرار دادم. و من تو را