ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨٦
ايشان اعتناء نمىكند، عليه آنها حكم مىكند، وزنِ آنها را در اجتماع پائين آورده و ساقط مىكند؛ يا از آن عالِم، دروغى مىشنويد كه بنظر خودش از روى مصالحى براى شما بيان كرده، أمّا شما مىبينيد كه او أكل حرام مىكند، و ظاهر و باطنش دو تاست؛ وقتى كه إنسان در باطن خود اين أمر را تشخيص داد، آنوقت با چه حجّت إلهى به سراغ اين عالم مىرود؟! اين روشن است كه غلط است!
خدا دو حجّت دارد: حجّت ظاهر: أنبياء و إمامان؛ و حجّت باطن: عقل
و اين همان حجّت باطنى است كه حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در آن روايت معروف بيان فرمودهاند كه خداوند دو حجّت دارد: يك حجّت باطن و يك حجّت ظاهر. حجّت باطن عقول است، و حجّت ظاهر پيامبران و إمامان[١] و تا حجّت باطن كار نكند، حجّت ظاهر بكار نمىآيد. تا عقل إنسان پيغمبرى را به پيغمبرى نشناسد، خود را مطيع او نمىكند. پس حجّت ظاهر كه پيغمبر است، هنگامى كلماتش مؤثّر است كه عقل إنسان قبول كند و وجدان إنسان او را بپسندد. پس تمام حُجج بر ميگردد به عقل و إدراك. و اگر عقل و إدراك إنسان نباشد، إنسان نميتواند بين پيغمبر حقيقى و پيغمبر دروغى، بين نبىّ و بين مُتَنَبِّى فرق بگذارد. همه ادّعاى پيغمبرى مىكنند، خطبه ميخوانند، و كتابى هم مىآورند و إرائه مىدهند و استدلال هم مىكنند، و با شُور و هيجان هم گفتگو دارند و خطابهها إيراد مىكنند؛ إنسان از كجا مىفهمد كه: اين درست است و آن باطل؟ اين بواسطه همان حجّت باطنى و انديشه قلبى است كه در همه أفراد يكسان است؛ هم عالم و هم جاهل، هم
[١] -
\iُ يَا هِشَامُ! إنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةُ وَ حُجَّةً بَاطِنَةً؛ فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الانْبِيَآءُ وَ الائِمَّةُ؛ وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ\E
. اين روايت، حديث مفصّلى است كه تمام فقرات آن را حضرت إمام كاظم عليه السّلام با خطاب:« يا هشام» إفاده فرمودهاند. كلينىّ در« اصول كافى» ج ١، ص ١٣ تا ١٩ و محقّق كاشانى در« وافى» از طبع حروفى، ج ١، ص ٨٦ تا ٩٣ آوردهاند؛ و ما عمده حديث را در جلد دوّم« نور ملكوت قرآن» از دوره أنوار الملكوت، از ص ٥٥٥ تا ٥٥٨ آوردهايم.