ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٦
خارج بستگى به شخص آذِن و مُوكِّل دارد؛ و از نظر مسؤوليّت هيچ تفاوتى ندارد.
مطلب مهمّ ديگرى كه در اينجا هست آنستكه: بسيارى از أفراد، قبل از اينكه به مرجعيّت برسند، أفرادى پاك و سالم و فاضل و خوب و عادل و متّقى و مقدّس بودهاند؛ و حتّى ديده شده است بعضى از أفرادى كه از پلّههاى مدرسه بالا و پائين مىرفتهاند، آهسته مىرفتند كه در أثر راه رفتن زياد، اين پلّهها و آجرها سائيده نشود؛ و در مال وقفى تا اين حدّ دقّت داشتند! أمّا بعد از اينكه به مرجعيّت رسيدند ديگر إلى ما شآء الله مرتكب گشاد بازيهايى مىشدند كه بسيار بسيار نگران كننده بوده، و إنسان شكّ مىكند كه: آيا اين شخص همان شخص محتاط است يا شخص ديگرى است؟!
غالباً ديده شده است أفراد، قبل از اينكه به رياست و حكومت برسند، مىگويند: بايد چنين و چنان باشد؛ بايد طلبهها إصلاح شوند؛ بايد به علم أخلاق و زهد و عرفان بپردازند؛ بايستى قرآن تدريس شود، و أمثال ذلك؛ ولى وقتى به حكومت مىرسند بكلّى اين مطالب را فراموش مىكنند. ديگر نه درس أخلاق گفته مىشود، و نه به امور ضعفاء و بيچارگان رسيدگى مىشود. و اين بر أساس تجربه ما منحصر به يكى دو مورد نيست؛ بلكه موارد بسيار زيادى ديده شده است.
علّتش چيست؟ يعنى واقعاً علّت اين مسأله چه مىتواند باشد؟ آيا واقعاً اينچنين أفرادى تغيير ماهيّت داده اند؟ و آن فقيهِ بعد از مرجعيّت، غير از فقيهِ قبل از آن مىشود؟ يا اينكه علّت ديگرى دارد؟
نفس إنسان تا رسوخ علوم باطنيّه در آن نشود، قابل تغيير است
جواب اين مطلب آن است كه: طبيعت إنسان زود رنگ مىگيرد. نفس إنسان سريع به يك صحنه آشنا شده و از محيط متأثّر مىشود، و سخن در او أثر مىكند؛ و خلاصه إنسان زود تحت تأثير واقع مىشود. اين أفراد واقعاً هم پاك و متّقى و مقدّس بودهاند، و با سادگى زندگى مىكردهاند؛ ولى همينكه به مقام رياست رسيدند، و أموال از أطراف و جوانب به سوى آنها روى آورده، و در