ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠٤
بگويند: تدريس فقه كن! چه مىداند؟!
ولىّ فقيهى را كه إسلام معيّن مىكند يعنى أكمل أفراد كه به مقام إنسانيّت كامل رسيده و أسفار أربعة عرفاء را طىّ كرده باشد؛ از عالم كثرت به وحدت پيوسته، در هر أمرى مَعَ اللَه و فِى اللَه و بِاللَه حركت كند، و بقاء بعد از فناء داشته باشد؛ روح و جان تكوينى و تشريعى مردم در درست اين شخص است؛ اگر امور بر طبق إراده او بگذرد مىدانيد چه خواهد شد؟ ما احتياج نداريم به بهشت برويم؛ او بهشت را استخدام مىكند و به اينجا مىآورد و إنسان در اين بهشت زندگى مىكند؛ و آنچه در مقابل اين دنيا به إنسان ارزانى داده شده است همه از آثار و تجلّيّات و مظاهر همين بهشت دنيوى است؛ و اين معنى ولايت فقيه است.
حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در زندان است و يا حضرت إمام زمان عليه السّلام در غيبت است، مردم بايد چكار كنند؟ مردم بايد قيام كنند و إمام را از غيبت بيرون آورند و إلّا مسؤولند. چرا مىگذارند حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام زندانى بشوند؟ وقتى إمام در زندان است، مردم حقّ ندارند در خانههاى خود بنشينند و بگويند: چون حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام در زندان است، ما ديگر مسؤوليّتى نداريم. خير! در تمام زمان غيبت و عدم تمكّن إمام معصوم عليه السّلام همه مردم موظّفند زمينه و إمكانات ظهور را فراهم كنند و اگر إمكانات فراهم بشود، إمام ظهور مىكند.
حال اگر مردم نتوانستند، يا به خاطر بعضى از جهات احتياج به مقدّماتى بود، آيا بايد امور خود را رها كنند و بدون رئيس بمانند؟ نه، جامعه بدون رئيس نمىشود؛ حتماً بايد شخصى متصدّى امور جامعه باشد.
بدون حكومت، هيچ جامعه و مجتمعى پايدار نمىماند
در اينجا سخن به ولايت فقيه أعلم مىرسد؛ آنكس كه به درجه عصمت نرسيده، أمّا فقيه و أعلم است، مجتهد جامع الشّرائط بوده و از همه جهات ديگر شرائط در او تامّ است، بايد ولايت را در دست داشته باشد. و اگر چنين