ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠٢
فرمان ندهد، أمر إجراء نمىشود؛ از آنجا اين أمر گسترش پيدا مىكند و به تمام طبقات پائين نازل مىشود.
يك قسم ديگر از حكومت، حكومت مشروطه است كه در آن به پادشاه مسؤوليّت نمىدهند، بلكه مسؤوليّت را به مجلس داده و براى پادشاه، حقّ توشيح (تنفيذ) مىگذارند؛ بطورى كه آنچه از مجلس گذشته اگر پادشاه توشيح نكند قابل عمل نيست و فايدهاى ندارد؛ و بالاخره در آنجا نيز جزء أخير علّت تامّه در صدور اين فرمان و لزومش، توشيح آن يك شخص مىباشد، و فرمان، فرمان اين شخص است.
حكومت إسلامى به أعلم و أورع و ابصر و أعقل الناس واگذار مىشود
در إسلام، امور بر أساس همين سيره عقلائيّه انجام مىپذيرد؛ چون مبنى، مبناى نبوّت است؛ مبنى، مبناى حكومت عادل است؛ مبنى، مبناى الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ، و الدُّنْيَا مَتْجَرَةُ الآخِرَةِ است؛ مبنى بر إيثار و گذشت و فداكارى است؛ مبنى بر هدايت جميع أفراد بشر و جهاد بر أساس حدود إنسانى است؛ مبنى بر تقوى و طهارت است؛ مبنى بر فقاهت و علم است. قرآن كتابى است كه دعوت به علم مىكند؛ جامعه بايد بر أساس علم حركت كند؛ و طبعاً آن شخصى را كه إسلام بر أفراد مسلمان مىگمارد، بايد شخصى باشد كه از تمام أفراد اين ملّت عاقل تر، عالمتر و فقيهتر به كتاب خدا، و واردتر به سنّت پيغمبر و ممشاى رسول الله، و با تقوىتر و پرهيزگارتر در تمايل به دنيا؛ با سعه صدر بيشتر، و با همّت بلندتر و شجاع تر، و داراى نفس قويتر و إدارة وسيعتر باشد؛ و از هواى نفس گذشته و به عالم غيب پيوسته، و از جزئيّت عبور كرده به كلّيّت رسيده باشد؛ زيرا مىخواهد مردم را در صراط دين حركت بدهد.
دين داراى دو بُعد ظاهر و باطن، دنيا و آخرت است؛ و آن عالمى كه اين طرف باشد و آن طرف نباشد، نمىتواند مردم را در آن منهاج حركت بدهد. و اين عبارت است از أعلم امّت، كه به كتاب خدا و سنّت پيغمبر أعلم و أفقه و أورع و أبصر، و أوثقُ النّاس و أشجعُ النّاس و أخبرُ النّاس بوده، و عقل و درايتش