ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٤
ربّانىّ إمام معصوم است و بس! آرى إمام عليه السّلام ربّانىّ، و عالم ربّانى است، و در درجه أعلاى آن؛ و ليكن سخن ما در انحصار است. لغت، عالم ربّانى را در معصوم منحصر نميكند. اين از نظر لغت.
دست پروردگان إسلام در تاريخ كه إنسان كامل بوده، ولى إمام نبودهاند
و أمّا از جهت اعتبار: آيا ما غير از أئمّه معصومين عليهم السّلام، عالم ربّانى نداشتهايم؟! سيّد ابن طاووس، يا بحرالعلوم رضوان الله عليهما، اينها عالم ربّانى نبوده متعلّم بوده اند؟! آيا ما مىتوانيم بگوئيم: از زمان معصومين تا بحال حتّى يك عالم ربّانىّ در إسلام نيامده، و هر چه آمدهاند متعلّم بوده اند؟! سائر مردم كه هَمَجٌ رَعَاع هستند و حضرت تمامى آنها را داخل در
هَمَجٌ رَعَاع
نموده است! پس آيا آن أفراد معدودى كه درباره آنها فرمود: كَمْ ذَا و أَيْنَ أُوْلَئِكَ؟ كه در نهايت قلّت مىباشند، در هر زمانى يكى دو سه نفر در گوشه و كنار عالم إسلام عالِم ربّانىّ كه به مقام كمال إنسانيّت رسيده، و از تعلّم گذشته و به آبشخوار ولايت دسترسى پيدا كردهاند، نبوده اند؟!
صاحب «روضاتُ الجنّات» از بو علىّ صاحب «مُنتهَى المَقال» كه از معاصرين مرحوم سيّد بحرالعلوم بوده است، نقل مىكند كه درباره سيّد رضوان الله عليه چنين مىنويسد: «سَيِّد سَنَد و ركن معتمَد، مولاى ما سيّد مهدىّ، فرزند سيّد مرتَضى، فرزند سيّد محمّد حسنىّ حسينىّ طباطبائىّ نجفىّ- كه خداوند طولانى كند عمر او را، و پيوسته گرداند عُلوّ منزلت و بركت و نعمتهاى مُتَرشّحه از وجود او را- پيشوا و إمامى است كه روزگار نتوانسته است مانند او را بجهان بسپارد؛ سلطان عظيمُ الهِمَّه و بلندپروازى است كه مادرِ دهر، ساليان دراز از زائيدن همانند او عقيم بوده است؛ بزرگِ علماى أعلام و مولاى فضلاى إسلام، علّامه دهر و زمانِ خود، و يگانه عصر و أوانِ خود بوده است.
اگر در بحث معقول زبان گشايد، تو گوئى شيخ الرَّئيس است! بقراط و أرسطو و أفلاطون كيست؟! و اگر در منقول بحث كند، تو گوئى اين علّامه محقّقِ در فروع و اصول است! و در فنّ كلام با كسى مناظره نكرده است، مگر اينكه تو