ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٥٠
وقت از مراجع درجه دوّم بود كه اگر بود مسلّماً يكى از مراجع مىشد- به مناسبت ديدن يكى از آقايان كه در منزل ما وارد شده بود، به منزل ما آمد؛ در ميان مذاكرات، آن آقايى كه از طهران آمده بود و ميهمان ما بود، به او گفت: خوب است در اين حوزه، روى قرآن بيشتر كار بشود؛ قرآن تفسير بشود؛ طلبهها با قرآن بيشتر سر و كار داشته باشند.
او گفت (عين عبارتش چنين است): چرا ما طلبهها را به اين حرفها معطّل كنيم!! قرآن عبارت از سه چيز است: مسائل توحيديّه، مسائل أخلاقيّه، مسائل عمليّه.
أمّا در مسائل توحيديّه، مثل: هُوَ اللَهُ الْوَاحِدُ، اللَهُ لآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ، معلوم است كه خدا واحد است؛ هر عالم و جاهل و عامى مىداند كه خدا يكى است.
أمّا در مسائل أخلاقيّه، اينها امور خيلى مهمّى نيستند، و نوعاً براى أفراد بدست مىآيد.
و أمّا در مسائل فرعيّه، مثل نماز و زكات و أمثال آن، قرآن فقط مجملاتى از اينها دارد: أَقِيمُوا الصَّلاةَ؛ آتُوا الزَّكاةَ؛ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ، غير از إجمال كه چيزى ندارد؛ آنچه مهمّ است تفصيلش در فقه است. ما طلبهها را نبايد براى مسائلى كه موجب معطّل ماندن آنهاست تشويق و ترغيب كنيم؛ وقتى ما به آنها فقه و يا اصول ياد مىدهيم، اينها مُغنى از همه چيز است!
به اين منطق و مسأله خوب توجّه كنيد! اين منطق كمر پيغمبر را مىشكند! اين منطق موجب اين مىشود كه: حوزه نجف از هم بپاشد و ديگر كسى در آن نماند؛ و خداوند اين ظالمين را بر آن مسلّط كند براى اينكه آنرا تطهير كنند، تا إن شآء الله به خواست خدا، آن حوزههاى جوانِ توأم با قرآن و توأم با تقوى و تطهير و ولايت، دو مرتبه زنده بشوند و حوزه نجف دو مرتبه رونق پيدا كند؛ و همان طلبهها و همان علوم و علمائى كه أمير المؤمنين عليه السّلام آرزو مىكند و مىگويد:
ءَاه ءَاه، شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ
! در آنجا پيدا