ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢١٤
مكرهاً به أمرى وادار نمود. إنسان كسى را كه از روى كراهت به أمرى وادار كند و او دچار قلق و اضطراب شود مىگويند: تَعْتَعَهُ.
تَعْتَعَ فى الْكَلامِ أىْ تَرَدَّدَ مِنْ أمْرٍ. يعنى از ناحية ضيق صدر و تنگى سينه، يا مشكلاتى كه براى او پيدا شد نتوانست بگويد و سخن خودش را بيان كند.
بنابراين، معنى اينطور مىشود: ضعيف بدون أنْ تَعْتَعَ، يعنى بدون اينكه در كلام لكنتى داشته باشد كه آن لكنت ناشى از حَصَر (بفتح صاد به معنى ضيق صدر) باشد، بدون هيچ خستگى و ضيق صدرى برود حقّش را بگيرد؛ وقتى هم مىخواهد بگيرد، با كلام گويا و روشن و فصيح، نه اينكه در مقابل حاكم بايستد و وقتى مىخواهد شكايت كند و حقّش را بگيرد- در أثر جوّ ناملايم- در كلام او تزلزل پيدا شود و نتواند خوب مطلبش را أدا كند.
فَعَلَى هَذا، لَا يُقَدِّسُ اللَهُ هَذِهِ الامَّةَ؛ اين امّت، امّت مقدّسى نخواهد بود و به سعادت و رستگارى خود نخواهد رسيد.
مجموعه مطالبى كه درباره اين روايت شريفه و درباره أصل كلّىِ حكومت إسلام كه به اولى الامر واگذار شده است بحث شد، اختصاص به أئمّه معصومين عليهم السّلام داشته و بعد هم در صورت عدم تمكّن و وصول به آنها از باب الاهَمُّ فَالاهَمُّ در درجات أربعة نازله؛ درجه فقيه أعلم، و درجه فقيه غير أعلم، و درجه عدول مؤمنين، و درجه فسّاق مؤمنين ميباشند؛ چه در امور ولائى كلّى و چه در امور ولائى جزئى، مثل أموال قُصَّر و غُيَّب و مجهول المالك و أوقاف. و بالاخره در تمام امورى كه احتياج به قيّم دارد، بايد كه فقيه أعلم و فقيه عالم و عدول مؤمنين و فسّاق مؤمنين به ترتيب، كُلُّ واحِدٍ مِنْهُمْ عَلَى هَذا النَّهْجِ الَّذى ذَكَرْنا رسيدگى كرده و آن امور را از ضَيْعه و بطلان خارج كنند، تا آن أفرادى كه در تحت اين حكومت زندگى مىكنند به تباهى و هلاكت سپرده نشوند. اللَهُمَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّد