ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠٣
از همه بيشتر و سعه صدرش افزون باشد؛ و اين يك أمر وجدانى است.
در اينجا وجدان مردم بيدار را به قضاوت مىطلبيم كه آيا از اين برنامه بهتر مىتوانند براى سعادت مردم تدوين كنند؟ اين معنى ولايت فقيه است.
خيلى ساده و روشن است كه در ميان جامعة مردم، آن كسى كه أمر و نهى از جانب او صادر مىشود، بايد يك فرد پاك و با درايت و عاقبت انديش و عليم و خبير به امور زمان باشد و مردم را در راه سعادت حركت بدهد. اين است معنى ولايت فقيه كه بر تمام مذاهب و ملل و سنن رئيس است.
إسلام مىگويد: رئيس بايد اين چنين فردى باشد. شما هم اگر تا روز قيامت تأمّل كنيد نمىتوانيد رئيسى بهتر از اين پيدا كنيد؛ و اگر يافتيد حرفى نيست، ما او را بر مىگزينيم و ولايت فقيه را كنار مىگذاريم. بالاخره در همان حكومتهاى جمهورى هم ديدند و ديديم: رئيس جمهور چطور مردم را به هر طرف مىكشاند؛ يا در مشروطه، شاه؛ و در حكومتهاى استبدادىّ، آن شخص ديكتاتور و مستبدّ هر رأيى داشته باشد حكم نهائى بايد بر طبق رأى او انجام شود؛ و در إسلام پاكترين و طيّبترين راه و منهاج براى هدايت مردم، همين طريق است؛ زيرا كه اگر تمام جامعه در تحت ولايت چنين فقيهى باشند، اين فقيه، مردم را طبق أفكار و آراء خود، يعنى به علم حركت مىدهد و تمام مردم را عالم و طاهر مىكند؛ تمام مردم را بصير و خبير مىكند؛ و تمام أفراد جامعه از همه استعدادها و قواى خود متمتّع مىشوند و به فعليّت مىرسند؛ هر شخصى را به كمال إنسانى خود مىرساند، چون خودش كامل است.
أمّا اگر از اين مرحله تنازل كنيم و ولايت امور را به دست شخصى ناقص بسپاريم، او نمىتواند مردم را به سوى كمال حركت دهد؛ خودش كمال را نمىفهمد، پس چگونه مردم را حركت بدهد؟ مثل آنست كه شخصى را بياورند كه درس أعلاى از حكمت را تدريس كند در حالى كه خودش حكمت نمىداند، يا مقدار كمى حكمت خوانده است؛ و يا شخصى كه به فقه وارد نيست به او