ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٤٧
غير از قرآن پيدا كرده باشد، قرآن را ترك نكند. آگاه باشيد! آن علمى كه در آن تفهّم نباشد خير ندارد؛ آگاه باشيد! آن قرائتى كه در آن تدبّر نباشد خيرى در آن نيست؛ آگاه باشيد! آن عبادتى كه در آن تفكّر نباشد خيرى در آن عبادت نيست.»
اين روايت خيلى مطالب را به إنسان مىفهماند؛ و حضرت، فقيه حقيقى را در كسى منحصر مىكند كه چهار صفت در او باشد. أوّل: مردم را از رحمت خدا نااميد نكند. دوّم: آنها را از عذاب خدا إيمن نگرداند. سوّم: معاصى خدا را بر آنها حلال نكند. چهارم: از قرآن به سوى كتاب ديگرى إعراض نكند.
مقصود از: مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَة اللَهِ، وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ عَذَابِ اللَه، كسى است كه مردم را بين خوف و رجاء نگهدارد؛ زيرا اگر زياد به طرف خوف يا به طرف رجاء متوجّه باشد، طبعاً مردم هم به دنبال او، يا خوفشان غلبه پيدا مىكند يا رجائشان. و آن كسى كه به كمال مىرسد، بايستى هم حال خوف و رجاء خودش مساوى باشد، و هم مردم را بر همان أساس حركت بدهد.
يعنى خلاصه بايد كسى باشد كه زمام نفس مردم در دست او باشد؛ إحاطه و سيطره بر نفوس داشته باشد؛ بتواند مردم را تربيت نفسانى كند و بين خوف و رجاء نگهدارد؛ نه آنقدر رجاء زياد بدهد كه آنها دست به معصيت بزنند و با آن شدّت رجاء كه البتّه كاذب است خود را به هلاكت بيفكنند، و نه آنها را از عذاب خدا آنقدر بترساند كه شدّت خوف و خشيت، آنها را به بيابان و كوهها فرارى بدهد و از اجتماع دور كند، تا خدا را يك موجود عجيب و غريب و دور از عالم اجتماع ببينند؛ مثل كسى كه پيوسته در انتظار شكار گنجشكى است، پروردگار هم همين طور، مردم را بگيرد و به جهنّم بيندازد!
عمل إنسان (عمل خير و شرّ، هر دو) مال نفس إنسان است، و اين نفس بايد در بين اين دو صفت به مقام تكامل خود برسد تا اينكه از همه رذائل پاك شود، و به صفات جمال متجلّى شده و در حرم پروردگار واقع شود.