ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠٩
آمده است مطالعه كند مىبيند كه او (ابن أبى الحديد) حقّاً أمير المؤمنين عليه السّلام را مُحقّ ميدانسته و جنگهاى او را بر أساس عدالت و وجوب رفع ظلم و تعدّى از تجاوزات قرار داده است؛ و معاويه- عليه الهاويه- را مركز فساد و تعدّى و تجاوز به حقوق مسلمين مىدانسته است. و إنصافاً در بعضى از عبارات و شروح كافية خود، از مظلوميّت آنحضرت و شدّت عناد و خصومت معاويه داد سخن داده است.
بنابراين، ابن أبى الحديد در اينجا قدرى كوتاه آمده است و ديگر خود مىداند با جوابى كه بايد در محكمه و موقف عدل إلهىّ در پيشگاه پروردگار- از استفاده أى كه از اين كلام كرده- بدهد.
علّامة حلّى قدّس الله سرّه روايتى را نقل مىكند كه:
قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالهِ: إنَّ اللَهَ لَا يُقَدِّسُ أُمَّةً لَيْسَ فِيهِمْ مَنْ يَأْخُذُ لِلضَّعِيفِ حَقَّهُ![١]
«خداوند تقديس نمىكند (مقدّس نمىشمارد، پاك و منزّه نميكند، رشد و طهارت و پاكى نميدهد) آن جماعتى را كه نبوده باشد در ميان آنها كسى كه حقّ ضعيف را بستاند.»
زيرا قدس به معناى طهارت و نزاهت و نزاكت است؛ لَا يُقَدِّسُ أىْ لَا يُنَزِّهُ، لَا يُطَهِّرُ.
در يك زندگى اجتماعى بايد أفرادى باشند كه حقّ مظلومان و مستضعفان را از ظالم گرفته، نگذارند پايمال شود؛ اين امّت، امّت مقدّس و مطهّر و پاكيزهاى خواهد بود. أمّا اگر اجتماعى فاقد اين خصوصيّت بوده و ضعفاء به حقّ خود نرسند، آن اجتماع دچار هرج و مرج خواهد شد؛ و براى إحقاق حقوق و رسيدگى به مستمندان و جلوگيرى از اغتشاش، والى بَرّ و صالح، و در صورت عدم، والى فاجر و فاسق لازم خواهد بود.
و اينكه گفتهاند: حقّ گرفتنى است نه دادنى، كلام صحيحى نيست.
[١] - كتاب« تحرير الاحكام» ج ٢، كتاب قضاء، ص ١٧٩