ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٧
و أمّا صِرف اينكه كتابى در رويش نوشته شده باشد كه: اين را فلان كس و فلان شخص از حضرت إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام روايت كردهاند، ولى پشتوانه نداشته باشد، هيچ قابل قبول نيست.
بعضى از حوادث مجعوله و وقايع كاذبه در آن تفسير
به نظر بنده اين كتاب ساخته و پرداختة سهل بن أحمد ديباجى است كه علّامة حلّى هم بر اين معنى تصريح كرده است. و مواردى كه در اين تفسير خلاف واقع يافت مىشود، بسيار است:
از جمله در ذيل آيه: فَأَنْزَلْنا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ[١]، از قول حضرت إمام زين العابدين عليه السّلام، روايتى را از أمير المؤمنين عليه السّلام نقل مىكند كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمودند: غلام ثقفىّ يعنى مختار، خروج مىكند و سيصد و هشتاد و سه هزار نفر از بنى اميّه را مىكشد. وقتى اين خبر به گوش حجّاج بن يوسف ثقفىّ رسيد، گفت: اين سخن از رسول خدا به ما نرسيده است، و ما در آنچه علىّ بن أبى طالب از پيامبر روايت مىكند شكّ داريم. و أمّا علىّ بن الحسين كودكى است مغرور، و بيهوده بسيار مىگويد، و پيروان خود را بدان طريق مىبرد. مختار را نزد من بياوريد.
مأمورين او به جستجو پرداختند و مختار را دستگير نموده نزد او آوردند.
حجّاج، مختار را بر نَطْع نشانيد؛ و به سَيّاف (شمشير زن) گفت: گردن او را بزن! ديد كه سيّافها دست پاچه شدند. گفت: چرا نمىزنيد؟! گفتند: كليد خزانه را گم كردهايم و شمشير در خزانه است.
بعد به يكى از دربانان خود گفت: شمشير خود را به او بده تا گردنش را بزند. وقتى قصد زدن كرد، يكمرتبه عقربى با نيش خود، مرد سيّاف را از پا در آورد.
در اين هنگام مختار گفت: مرا مكش! زيرا پيغمبر به من خبر داده است كه من سيصد و هشتاد و سه هزار نفر از بنى اميّه را مىكشم. و من آنانرا خواهم
[١] - قسمتى از آيه ٥٩، از سوره ٢: البقرة