ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٢٩
هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَعْلَمُ
؛ و مردم بايد از قضاوت او تبعيّت كنند و آن قاضى در بهشت است.
اين روايت إطلاق ندارد تا باب ولايتِ در حكم را هم شامل شود؛ بلكه مربوط به باب قضاء است. چون قاضى در اصطلاح، منصرف است به آن كسيكه منصوب شده است براى قضاء، نه براى حكومت و إفتاء. گرچه از نقطة نظر صدق عنوان لغوىّ، به حاكم قاضى هم مىگويند؛ چون قاضى يعنى حاكم و كسى كه حكم مىكند؛ وليكن در اصطلاح، قاضى به آن كسى گفته مىشود كه منصوب شده است براى فصل خصومت.
بنابراين، رواياتى كه قضات را به چهار دسته تقسيم مىكنند، فقط انحصار به آن عالمى دارد كه در مقام ترافع و فصل خصومت نشسته است؛ هم عالم به قضاء بوده و هم عالم به علم خود مىباشد.
الْقُضَاةُ أَرْبَعَةٌ: ثَلَاثَةٌ فِى النَّارِ وَ وَاحِدٌ فِى الْجَنَّةِ
كلينى در «كافى» روايت مىكند از أحمد بن محمّد بن خالد، از پدرش، مرفوعاً از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود:
الْقُضَاةُ أَرْبَعَةٌ: ثَلاثَةٌ فِى النَّارِ وَ وَاحِدٌ فِى الْجَنَّةِ
. «قضات مجموعاً چهار نوعند: سه گروه از آنها در آتشند و يكى در بهشت.»
رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ يَعْلَمُ، فَهُوَ فِى النَّارِ.
«مردى كه قضاوت به جور و باطل مىكند و مىداند قضاوتش باطل است، اين قاضى در آتش است.»
وَ رَجُلٌ قَضَى بِجَوْرٍ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ، فَهُوَ فِى النَّارِ
. «و مردى كه حكم به جور مىكند و نمىداند، اينهم در آتش است.»
وَ رَجُلٌ قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ، فَهُوَ فِى النَّار.
«و مردى كه قضاء به حقّ مىكند و نمىداند كه به حقّ است، اينهم در آتش است.»
وَ رَجُلٌ قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ يَعْلَمُ فَهُوَ فِى الْجَنَّةِ.
«و آن مردى كه حكم به حقّ مىكند و مىداند كه حقّ است، او در بهشت است».
وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلامُ
: الْحُكْمُ حُكْمَانِ: حُكْمُ اللَهِ وَ حُكْمُ الْجَاهِلِيَّةِ. فَمَنْ