ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠١
جمعى انجام بدهند، احتياج به يك رئيس دارند؛ زيرا إنسان يك وقت كارهائى را انجام مىدهد كه شخصى و فردى است، مثل غذا خوردن يا نماز خواندن، اين احتياج به قيّم ندارد؛ أمّا بعضى از كارهايش را گروهى و دسته جمعى انجام مىدهد؛ أفرادى كه مىخواهند حجّ كنند، يك مدير كاروان يا يك أمير الحاجّ مىخواهند كه امور آنها را رَتْق و فَتْق كند؛ و در اين سفر بايد آنها را بر يك أساس مجتمع كند و بواسطه تدبير و نيروى فكرىّ، تشتّت آنها را به تجمّع تبديل نمايد.
بنابراين، سيره عقلائيّه ضروريّه- تا آنجائى كه تاريخ نشان مىدهد- اين است كه: هر جمعيّتى زير پرچمى بودهاند. أفرادى كه مىخواهند به جنگ بروند يا دشمنى را دفع كنند، بايد رئيسى براى خود انتخاب كنند كه براى إداره جنگ و دفع متجاوزان مناسب باشد؛ و او بايد از همه شجاعتر و بيباكتر باشد و فكرش و حَزمش براى دفع دشمن بهتر باشد. اين رئيس، براى اين مهمّ لازم است.
همچنين أفرادى كه در منطقهاى زندگى مىكنند، اگر بخواهند مدرسهاى دائر نمايند، براى آن مدرسه يك رئيس مىگمارند تا او رابط ميان اين أفراد مختلف الفكر باشد. و در ميان جماعات مردم اين سيره مستمرّه هست، و الآن هم ما در تمام دنيا مىبينيم، هيچ جمعيّتى نيست مگر با رئيس؛ حتّى وحشيهاى آفريقا و جنگلىها هم بين خودشان رئيس دارند. پس معلوم مىشود اين قضية رئيس داشتن و در تحت ولايت او بودن يك أمر مستمرّى است؛ خواه آن رئيس، فرد عاقل و دلسوزى باشد يا مستبدّ. بسيارى از پادشاهان، مستبدّينى هستند كه رئيس قوم خود مىباشند، و تمام كارهاى اجتماعى آن قوم بر أساس إمضاء و فرمان آنهاست.
اين يك روش إدارة اجتماع است؛ راه و روش ديگر، روش جمهورى است؛ كه بالاخره بعد اللتيّا و الّتى و انعقاد مجالس عديده و آراء و أفكار مختلفه باز هم نقطهاى كه بايد از آنجا أمر تنازل كند، خود رئيس جمهور است. تا او