ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣١
تفسير منسوب به إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام إدامه مىداديم تا اينكه مطلب جديدى بدست آيد؛ ولى چون موضوع بحث مقتضى نيست، از اين مورد مىگذريم؛ و بتوفيق پروردگار در موقع مناسب از آن بحث خواهيم كرد.
اين بود بحث راجع به سند روايت كه عرض شد.
بحث در دلالت: فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ ...
أمّا بحث از حيث دلالت: مُفاد اين روايت «
فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَآء
» فقط راجع به تقليد است؛ و شايد هم بتوان قضاء را از آن استفاده كرد. أمّا نمىتوان با آن، استدلال بر ولايت فقيه نمود. و اينكه ما آنرا در اينجا آورديم، بدين جهت بوده است كه در أطراف آن بحث نمائيم، نه اينكه بوسيله آن ولايت فقيه را إثبات كنيم. چون ما بسيارى از روايات را بيان مىكنيم، و آخر الامر نتيجه، عدم دلالت آنها بر ولايت فقيه است.
أمّا از اينجهت كه در كلام بعضى ديده شده است كه با اين روايت استدلال بر ولايت فقيه كردهاند، بايد براى روشن شدن أطراف و جوانب، از آن بحث نمود؛ و بعد نتيجه گرفت كه: آيا دلالت بر ولايت فقيه دارد يا نه؟
جملهاى كه در روايت آمده است:
مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَآء صَآئِنًا لِنَفْسِه
؛ بسيار جملة خوبى است و مرحوم شيخ هم مىفرمايد: آثار صدق از آن هويداست. أصل روايت و مضمون آن، مضمونى رَشيق و عالى است. و احتمال زيادى دارد كه واضع تفسير، مقدارى از اين روايات صحيحهاى كه از أئمّه بوده، و يا از إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام آمده است را برداشته و با مجعولات خود ضبط كرده و مجموعهاى بدست داده است. و لذا متن، متنِ خوبى است.
و اينكه مىفرمايد:
صَآئِنًا لِنَفْسِهِ، وَ حَافِظًا لِدِينِه
، مىرساند كه: شخص فقيه، بايد داراى وَرَع و تقوائى باطنى باشد ما فوق عدالت، كه او را از توجّه و ميل به دنيا و رياست و حكومت و قضاوت و أمر و نهى و تمام اين مسائل در مصونيّت نگهدارد؛ و در قلب او ذرّهاى اضطراب پيدا نشود.
و بطور كلّىّ حكّامى كه داراى منصب حكومت هستند و فقهائى كه