ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٠٠
قيمومت و إمامت معصوم مىتوان استدلال نمود.
اللهُمّ إلّا أن يُقال: اين عللى كه در اين روايت ذكر شده است كه: مردم محتاجند و احتياج به قيّمى دارند كه آنها را به هم ربط بدهد و اجتماع آنها را برقرار كند، و آنها را در حدّ خود متوقّف كند و نگذارد از آن حدّ تجاوز كرده و براى ازدياد لذّت و شهوت خود، منافع يكديگر را در خطر بياندازند، و آنها را در صراط مستقيم و منهاج قويم دين و دنيا حركت بدهد، اين علل در زمان غيبت هم موجود است بِعَيْنِ ما هِىَ مَوْجودَةٌ فى زَمَنِ الْحُضور.
بنابراين، إمام عليه السّلام بايد- بر وجه تنصيص خاصّ يا بر وجه عموم- أفرادى را از امّت تعيين كند كه امور امّت را در دست بگيرند و ولايت بر آنها داشته باشند، و اين أفراد نيستند إلّا فقهاى عدولى كه مأمونند بر دين و دنياى مردم، و حافظ شريعت غرّاى إلهى هستند، و به حوادث خبير و به امور بصير مىباشند.
لذا بواسطه اين متمّمِ بيان و متمّم برهان، ما مىتوانيم از اين روايت براى ولايت فقيه در زمان غيبت يا در زمان حضور كه إمام در زندان است يا در تبعيد و يا در خُفْيَه بسر مىبرد و مردم به او دسترسى ندارند، استفاده كنيم.
اين روايتى را كه حضرت در اينجا بيان مىفرمايند و داراى مضامين عالى است، اين همان استدلال عقلى است كه ما براى بسيارى از رفقا بيان مىكرديم؛ و بالاخصّ در أوّل انقلاب كه أفراد زيادى مراجعه مىكردند و مىپرسيدند: آخر اين إسلامى كه بايد بر أساس ولايت فقيه برقرار شود چگونه است؟ يعنى چه، كه يك شخص آخوندى بيايد و بر تمام مردم حكومت كند؟! اين چه معنى دارد؟ و ما نمىفهميم معنى ولايت فقيه چيست؟! و ما با يك شرح كوتاه و مختصر جواب آنها را مىداديم، و همه هم قانع مىشدند؛ و آن جمله اين است
: انواع حكومتهاى بشر، و حتى حكومت در ميان وحشيها و جنگليها و حيوانات
ما مىبينيم: هر طائفهاى و هر گروهى در عالم اگر بخواهند يك كار دسته