ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨٥
مى دهند؛ و به آن أفراد غير، به خاطر همين
مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ
ظلم مىكنند.»
وَ عَرَفُوهُمْ يُقَارِفُونَ الْمُحَرَّمَاتِ.
«اينها مىديدند كه علمائشان مرتكب محرّمات مىشوند».
هر كس با إدراك وجدانى و فقه قلبى، ميتواند علماى سوء را بشناسد
وَ اضْطَرُّوا بِمَعَارِفِ قُلُوبِهِمْ إلَى أَنَّ مَنْ فَعَلَ مَا يَفْعَلُونَهُ فَهُوَ فَاسِقٌ، لَا يَجُوزُ أَنْ يُصَدَّقَ عَلَى اللَهِ، وَ لَا عَلَى الْوَسَآئِطِ بَيْنَ الْخَلْقِ وَ بَيْنَ اللَهِ.
«عوام يهود بواسطه إدراكات قلبى و رؤيت باطن، مُضطرّ و مجبور شدند كه إقرار و اعتراف كنند، و حكم كنند كه: كسى كه اين كارها را انجام مىدهد فاسق است؛ و جائز نيست كه إنسان او را بر خدا و بر وسائطى كه بين خدا و بين خلق است أمين بشمارد، و گفتار او را به راستى و درستى تلقّى كند.»
اين جمله خيلى جملة عجيبى است:
«وَ اضْطَرُّوا بِمَعَارِفِ قُلُوبِهِمْ إلَى أَنَّ مَنْ فَعَلَ مَا يَفْعَلُونَهُ فَهُوَ فَاسِقٌ»
! و اين بزرگترين حجّتى است كه خدا در دل إنسان قرار داده است كه هر كس به شناخت نهادى و وجدانى خود، به انديشه عميق و إدراك عميق خود، كه بين خود و بين پروردگار از آن انديشه دقيقتر و صحيحتر نيست، در باطن و وجدان خود مىيابد كه: فلان كس دروغ مىگويد، فلان كس راست مىگويد. وقتى إنسان اين را إدراك كرد، ديگر چرا به دنبالش مىرود؟
بنابراين، إنسان نبايد عوام يهود را بى گناه بداند؛ و بگويد: «عامى است، و شخص عامى از عالِم خود تبعيّت مىكند. عالم هر چه به او مىگويد گوش مىكند؛ آنها چه تقصير دارند؟!» نه، اين حرف درست نيست.
عوام تقصيرشان اينست كه چرا دنبال اين عالم رفته اند؟! درست است كه عالم چنين و چنان گفت، چنين موعظه كرد، چنين تدريس كرد، ولى تو با إدراك باطن و قلب خود، وقتى ديدى كه او خلاف كتاب خدا عمل مىكند، خلاف سنّت عمل مىكند، دروغ صريح مىگويد، مسامحه مىكند، أفرادى را كه از او طرفدارى مىكنند حمايت مىكند، مالِ زياد به آنها مىبخشد، احترام مىكند؛ و أفرادى كه از او طرفدارى نمىكنند، حقّشان را ضايع مىكند، به