ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٣٣
كه عرض شد، دلالت دارد بر ولايت فقيه و عالم از خود گذشته، از سنخ همان أفرادى كه:
إمَّا ظَاهِرًا مَشْهُورًا وَ إمَّا خَآئِفًا مَغْمُورًا
بوده، و أمير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد:
ءَاهِ، ءَاهِ! شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ
! اين روايت دالّه بر ولايت فقيه، هم سنداً و هم دَلالةً تمام مىباشد.
و ديگر، روايت:
مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ أَمْرَهَا رَجُلا قَطٌّ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ إلَّالَمْ يَزَلْ أَمْرُهُم يَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى يَرْجِعُوا إلَى مَا تَرَكُوا
مى باشد، كه هفت سند براى آن ذكر شد؛ از حضرت إمام حسن عليه السّلام با دو سند، و حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام، و موسى بن جعفر عليهما السّلام، و سلمان فارسى، و يكى از ابن عُقْدَه، و يكى هم از قُندوزىّ در «ينابيع المودّة». اين هفت سند روايت را به پيغمبر مىرسانند؛ و از نقطه نظر سند خيلى قوى است، و از نقطه نظر دلالت هم قوى مىباشد؛ ولى در هيچ كتابى ديده نشده است كه فقهاء ما از اين روايت استفاده ولايت فقيه كرده باشند.
ديگر، نامه أمير المؤمنين عليه السّلام است به مالك أشتر كه مىفرمايد:
وَ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِى نَفْسِك
؛ كه از آن استفاده أعلميّت فقيه براى ولايت شد.
و ديگر، قول حضرت إبراهيم كه: يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا، با همان تقريرى كه براى ولايت فقيه استدلال شد.
و يكى هم روايت:
مَجَارِىَ الامُورِ وَ الاحْكَامِ عَلَى أَيْدِى الْعُلَمَآء بِاللَهِ، الامَنَآء عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِه
؛ كه فقهاء- حتّى شيخ أنصارىّ- إجمالًا با يكى دو كلمة مختصر از آن گذشتهاند؛ ولى با اين بحثى كه عرض شد و خيلى بحث عميقى بود، استفاده كرديم كه: اين روايت دلالت و صراحت دارد بر ولايت فقيه أعلمى كه از نقطة نظر ظاهر و باطن، إحاطه بر كتاب و سنّت داشته و قلبش به عالم غيب متّصل باشد. دلالتش هم بر ولايت فقيه بسيار خوب بود. اين بود