ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٠٩
إفاضة ملكه قدسيّه خواهد داشت. و آن ملكه قدسيّه اگر داده شد، آنوقت إنسان مىتواند اجتهاد كند و إلّا نمىتواند.
ممكن است مراد شهيد ثانى از اين ملكه قدسيّه، همين حالت تقواى باطنى باشد كه همان نورى است كه پروردگار عنايت مىكند؛
لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، إنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِى قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ
[١].
آن نورى كه پروردگار عنايت ميكند، و بواسطه آن نور، إنسان تمام علوم واقعيّه را علم مىبيند، و از علوم اعتباريّه و غير حقيقيّه جدا مىكند، عبارتست از همين ملكه قدسيّهاى كه ايشان إشاره مىفرمايد، كه همان صفاى باطن و نورانيّتى است كه إجمالًا بدان إشاره شد.
اين بود بحث راجع به دلالت اين حديث شريفى كه از حضرت إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام در تفسير منسوب به ايشان از كتاب «احتجاج» شيخ طَبَرسىّ نقل كرديم. و عرض شد كه: شيخ هم مىفرمايد: در اين خبر آثار صدق ظاهر است.
أمّا أصل اين تفسير، آيا حجّيّت دارد يا خير؟ و هر مطلبى را كه از اين تفسير بدست بيايد، بمجرّد انتسابش به حضرت آيا إنسان مىتواند قبول كند، يا نه؟ و بالاخره، آيا «تفسير منسوب به حضرت عسكرىّ» جزء مصادر است إجمالًا، يا اينكه نيست؟ اين محلّ كلام است.
بسيارى از بزرگان از علماء اين تفسير را جزء مصادر خود قرار دادهاند، مثل مرحوم مجلسى در «بحارالانوار» و مرحوم شيخ حرّ عاملى در «وسآئل
[١] -« بحار الانوار» طبع حروفى، ج ١، ص ٢٢٥، كلام حضرت إمام جعفر صادق عليه السّلام است ضمن گفتار مفصّلى كه آنحضرت براى عنوان بصرىّ به عنوان موعظه و راه يابى بيان نمودهاند. اين روايت بنا به نقل مجلسى( ره)، به خطّ شيخ بهائى قدّس الله روحه، از شيخ شمس الدّين محمّد بن مكّىّ( شهيد أوّل) به نقل از خطّ شيخ أحمد فراهانى مرسلًا از عنوان بصرى است.