ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٣٥
فتوى خوددارى كند، و نمىخواهد خود را مسؤول عمل مردم نمايد، لذا به نحو أحوط وجوبى بيان ميكند كه مردم به ديگرى مراجعه كنند و او خود را از تحمّل مسؤوليّت خارج سازد.
سپس فرمود: استاد ما مرحوم نائينى قَدّس الله نفسَه يك مرتبه در بالاى منبرِ تدريس فرمود: يا أيّها الطُّلّاب! مرحوم حاج مُلا علىّ كَنى (صاحب كتاب نفيس «قضآء» و معاصر شيخ أنصارى و از أعلام شاگردان و شايد همرديف شيخ أنصارى كه أوّل عالِم و أوّل مجتهد طهران بود؛ و اگر كسى بخواهد از علميّت او مطّلع بشود، كتاب «قضآء» ايشان را ببيند. «قضآء» حاج ملّا علىّ كَنى معروف است.) ايشان به طهران رفت و تمام علماء طهران كه در مقابل او خاضع و خاشع و به أعلميّت او إذعان داشتند، نزد او آمده و تقاضا كردند كه: شما متصدّى امور مردم باشيد؛ و در أمر قضاء و مرافعات مردم به شما مراجعه كنند و شما نظر بدهيد و فصل خصومت نمائيد!
استاد مىفرمود: مرحوم حاج ملّا علىّ كَنى گفت: «من اين كار را نمىكنم؛ زيرا من در اجتهاد خود شكّ دارم». تا اينكه پنجاه نفر از مجتهدين طهران و أطراف، از كسانى كه ايشان آنها را مجتهد مىدانست، خدمت ايشان آمده و بر اجتهادشان شهادت دادند؛ آنوقت ايشان اين پيشنهاد را پذيرفت.
أمّا شما جالسين و حاضرينِ در مجلس درس، اگر پنجاه نفر از مجتهدين هم شهادت بدهند كه شما مجتهد نيستيد، باز قبول نمىكنيد و ادّعاى اجتهاد مىكنيد!
بايد توجّه داشت كه مسأله خيلى مهمّ است. اين مردِ با بصيرت در كوران تمام اين مسائل وارد بود و من تحقيقاً نمىتوانم بگويم كه از نقطة نظر علمى شيخ حسين حلّى از علّامة حلّىّ كمتر بود. به اندازهاى اين مرد دقيق بود كه: مثلًا ما در نزد ايشان طهارت مىخوانديم (من در خدمت ايشان علاوه بر اصول، يكدوره مكاسب و قدرى هم از كتاب طهارت خواندم و تقريرات آنرا نوشتم)