ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٥٤
در اين آيه، تعليل حكم نيز بيان شده است؛ يعنى آيه نه تنها إشعار به علّت حكم دارد كما اينكه در مباحث اصوليّه گفتهاند: تَعْليقُ الْحُكْمِ عَلَى الْوَصْفِ مُشْعِرٌ بِالْعِلِّيَّة؛ مثل اينكه مولى بگويد: أكْرِمْ زَيْدًا الْعادِل «زيد عادل را إكرام كن.» كه در اينجا، تعليق وجوب إكرام زيد بر عنوان وصف عدالت، مشعر به علّيّت وصف عدل براى إكرام است و اين را إشعار مىگويند- بلكه كلام در دلالت است. دلالت در حقيقت، تنصيص و بيان ملاك و مناط حكم است؛ مثل: لا تَشْرَبِ الْخَمْرَ لِانَّهُ مُسْكِر «خمر را مياشام به علّت اينكه مُسكر است.» زيرا ما از اينجا استفاده علّيّت كرده، مىفهميم كه: حرمتِ شرب خمر بواسطه إسكار آن است.
در اينجا هم همينطور است، حضرت إبراهيم به آزر مىفرمايد: از من پيروى كن تا تو را به راه مستوى و صراط مستقيم و استوار راهنمائى كنم. چرا؟ به علّت اينكه من علم دارم و تو ندارى! پس «فاءِ» فَاتَّبِعْنِى تفريع است بر حكم قبل و أمرى كه به پدرش (عمويش)[١] آزر مىكند. و اين تفريع، إفادة علّيّت مىنمايد.
و از اينجا بدست مىآوريم كه- طبق قول بزرگان از أهل علم- در اين گفتار، به علّت و سبب پيروى نمودن تصريح شده است. أمر حضرت إبراهيم توأم با دليل و برهان است و آن اينست كه: من علم دارم و تو ندارى. بنابراين لازم است كه از من پيروى كنى تا تو را به راه سعادت و كمال إنسانيّت، و بروز استعداداتى كه در وجودت نهفته است رهنمون گردم.
و اين أمر، متّكى بر غريزة فطرى، و حكم عقلىِ رجوع جاهل به عالم است؛ و البتّه حكم شرعى كه همان أمر حضرت إبراهيم به عموى خود آزر
[١] - راجع به اينكه آزر عموى حضرت إبراهيم بوده است نه پدر او، در« مهر تابان» يادنامه علّامة طباطبائىّ، از دوره علوم و معارف إسلام، بخش أبحاث قرآنى، ص ١١٧ از طبع أوّل( و ص ١٨٩ از طبع چهارم) مطالبى ذكر شده است.