ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٤٩
مِنْ جميع الجهات باشد. مبدأ و أصل علوم إسلامى قرآن است.
حال اگر إنسان قرآن را رها كند و به سراغ علوم ديگر برود، مثلًا قرآن را كم بخواند و كتاب دعا بيشتر بخواند، ترك قرآن كرده است. يا قرآن را كم بخواند و كتاب حديث مطالعه كند، يا بعضى از علوم ديگر را بخواند به طورى كه قرآن مهجور شود، اين شخص، فقيه حقّ الفقيه نيست؛ به جان و روح فقه نرسيده و فقه را مسّ نكرده است.
و حقّاً ما شيعيان بايد در اينجا إظهار شرمندگى و خجلت كنيم و اعتراف كنيم كه حقّ قرآن را أدا نكردهايم.
ما در مسألة ولايت خوب جلو آمدهايم، ولى قرآن را ترك كردهايم؛ و سنّىها قرآن را گرفتند و ولايت را رها كردند؛ و لذا هر دو فرقه بالنّتيجه دستمان خالى است. زيرا كه پيغمبر فرمود: هُمَا مُقْتَرِنَانِ، يكى از ديگرى جدا نمىشود؛ پس اگر يكى را ترك كرديم و ديگرى را گرفتيم، بالملازمه «إنّاً» كشف مىكنيم كه: ديگرى هم از دستمان رفته است.
چه عبارت بزرگى فرمود استاد ما، آيت عظماى إلهىّ، علّامة طباطبائىّ رضوان الله تعالى عليه! روزى فرمود: شما شيعيان، قرآن را رها كرديد و ولايت را گرفتيد، و عامّه به عكس، قرآن را گرفتند و ولايت را رها كردند و بالنّتيجه هر دو از دستمان رفت.
ما شيعيان بايد اعتراف كنيم كه: به قرآن وارد نيستم؛ بچّههاى ما قرآن نمىدانند، در حالى كه بچّه زود قرآن را حفظ مىكند. پسرهاى پانزده ساله ما بايد قرآن را حفظ باشند. ما روى علوم قرآن كار نمىكنيم.
تأسّف مؤلّف از كلام يكى از علماى نجف، كه تدريس علوم قرآنى را مهمّ نمىشمرد
من كه وارد نجف شدم، يكى از أعاظم در شبهاى پنجشنبه و جمعه تفسير قرآن مىگفت، ولى بيشتر از يك سال إدامه پيدا نكرد و تمام شد؛ و در بالاى منبر كه تفسير مىگفت، بعضى از آيات قرآن را اشتباه أدا مىكرد!
يك روز يكى از أعاظم نجف- كه خدا رحمتش كند فوت كرد و در آن