ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٦١
رفع نقاهت ميشود، و ديگر به طبيب أعلم مراجعه نمىكند؛ زيرا مسأله خيلى داراى أهمّيّت نيست. و در حقيقت اين پزشك با آن پزشك أعلم از جهت تشخيص سرما خوردگى يكسانند، و اگر إنسان به او هم مراجعه كند، تشخيص مرض و دستور دارو و غذا و پرهيز از أغذية مُضرّه يكسان است. لذا إنسان ضرورتى براى رجوع به طبيب أعلم نمىبيند.
و أمّا اگر مسأله مهمّ و خطير باشد؛ و بيمار مبتلا به مرضى شده است كه دو طبيب در مورد او نظرات مختلف دادهاند؛ و طريق معالجه يكى از آنها مخالف با ديگرى بوده و در اين مورد احتمال هلاكت است. يك طبيب تشخيص مىدهد كه: بيمارى آپانديسيت است، و طبيب ديگر مىگويد: كيسه صفراء است. و اين، دو مرض مختلف است كه ممكن است بيمار بواسطه يك عمل جرّاحى تلف شده و از بين برود. آيا در اينجا هم به أعلم مراجعه نمىكنند؟ قطعاً پاسخ منفى است.
زيرا ديده مىشود كه: در اينگونه موارد، همه به أعلم مراجعه مىكنند. بلكه گاهى زحمات بسيار و طاقت فرسا را متحمّل ميشوند تا دسترسى به أعلم پيدا كنند. و نه تنها به أعلم شهر مراجعه مىكنند، بلكه به أعلم شهرها و كشورها و قارّهها نيز مراجعه مىكنند، براى اينكه طبيب بهتر و متخصّصتر را براى معالجه مرض خود بدست بياورند.
بنابراين، چنين سيره عقلائيّهاى كه در همه موارد فقط به عالم مراجعه كنند وجود ندارد؛ بلكه مسائل از جهت أهمّيّت و عدم أهمّيّت مختلف است؛ و در مواردى كه مسأله ذى أهمّيّت است، سيره عقلاء بر اين است كه به أعلم مراجعه كنند.
ثانياً: اينكه مردم در همه مسائل به أعلم مراجعه نمىكنند، بواسطه عدم إمكانات و دسترسى مردم به اوست. زيرا أعلم هميشه يك شخص واحد است و نمىشود دو تا يا بيشتر باشد. مردم همه داراى علم در سطوح مختلف