ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٥٦
پرواز را تغيير داده بدان سمت حركت مىنمايند. يعنى در حركتشان همه از آن پيشتاز تبعيّت مىكنند؛ و اين، معنى تقليد است.
مى گويند: اگر چوبى را بفاصلة مثلًا يك مترى زمين قرار داده و بعد بزى را از روى آن عبور بدهند، اين بز همينكه مىخواهد به آن چوب برسد جستن مىكند؛ زيرا آن را حائل و مانع مىبيند و از روى آن چوب مىپرد؛ و همينطور بز دوّم و سوّم و چهارم، همه به همين طريق پريده و جستن مىكنند؛ و از روى آن چوب مىگذرند تا به جائى مىرسد كه اگر آن چوب را بر دارند، باز هم بقيّة بُزهائى كه مىخواهند از آن محلّ عبور كنند به بالا جستن مىكنند؛ با اينكه ديگر چوبى در بين نيست. و اين عين تقليد و حقيقت آن است. پس تقليد در حيوانات هم وجود دارد، و اين يك حكم فطرى است.
دوّم: حكم عقلى است؛ يعنى شخصى كه به عقل خود رجوع كند، بوضوح مىبيند كه: عقل او حاكم است بر اينكه در مسائلى كه نسبت به آنها جهل دارد وارد نشود كه إيجاد خطر مىكند؛ و هر كسى براى جلب منفعت و دفع ضرر، بايد به علم مراجعه كرده، و جهل خود را با علم ترميم كند. و اگر إنسان خود علم ندارد، با علم منفصلش يعنى عالم كه جايگزين علم متّصل اوست بايد نقاط ضعف خود را ترميم نمايد.
سوّم: حكم شرعى است؛ و آن در مرحلة بعد از اينهاست. يعنى همانگونه كه وجدان و عقل، حكم به وجوب رجوع جاهل به عالم مىنمايند، شرع هم مىگويد كه: إنسان در مسائلى كه جاهل است بايد به عالم رجوع كند. آيه شريفه: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ*[١]، و سائر أدلّة شرعيّهاى كه در باب اجتهاد و تقليد نقل شدهاند، همه بعد از دو مرحلة حكم فطرى و عقلى است.
رجوع عامى به عالم در همه امور (چه امور ولائى باشد، چه امور قضائى و
[١] - ذيل آيه ٤٣، از سوره ١٦: النّحل؛ و ذيل آيه ٧، از سوره ٢١: الانبيآء