ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٣٢
ولايت دارند، بايد طورى باشند كه در أثر أمر و نهى، براى آنها تزلزل قلبى پيدا نشود؛ و از مكان خود ترفّع نجويند؛ و خود را از سائر مردم بالاتر نبينند؛ و بدانند كه: تمام أموالى كه بدست آنها مىرسد و بوسيله آنان تقسيم مىشود، اينها مورد حساب است؛ اگرچه اختيار بدست آنها داده شده است، وليكن پروردگار آنان را مؤاخذه مىكند.
روايتى را از أمير المؤمنين عليه السّلام نقل مىكنند، راجع به گردنبندى كه از بيت المال بوده، و حضرت آنرا در گردن يكى از دختران خود ديدند. اين را عامّه بنحو بسيار عجيبى از أبو رافع كه خزانه دار أمير المؤمنين عليه السّلام بوده نقل مىكنند كه او مىگويد: روزى أمير المؤمنين عليه السّلام ديد كه بر گردن يكى از دختران خود گردنبندى است از بيت المال، و حضرت مىدانست كه آن گردنبند مالِ بيت المال است. تا چشم حضرت به گردنبند افتاد متغيّر شد و فرمود: چرا آنرا به گردن انداخته است؟! و الله دست اين دختر را مىبُرم؛ زيرا او سرقت كرده است!
أبو رافع مىگويد: من از اين سخن ترسيدم، زيرا مىدانستم علىّ عليه السّلام حرفى را كه بزند، تنازل نمىكند، و ديدم كه حال آن حضرت هم متغيّر است، لذا نزد ايشان رفته و از دختر آن حضرت شفاعت كرده گفتم: يا أمير المؤمنين، من اين گردنبند را به برادر زاده خود دادم، و او آنرا به گردن خود انداخته بود و سپس دختر شما از او گرفته و به گردن خود انداخته است. اينك كليد بيت المال در دست من است، و چه كسى بدون إذن من مىتواند وارد بيت المال شده و گردنبند را بردارد؟ و لذا أمير المؤمنين قدرى تنازل كردند.
و أمّا خاصّه مىگويند: حضرت در يك روز عيد، گردنبندى را در گردن يكى از دختران خود ديدند كه آن دختر به عنوان عاريه مَضمونه از بيت المال گرفته بود. و ألبتّه كليد دار بيت المال هم أبو رافع بود، و حضرت از اين عمل متغيّر شده فرمودند: چرا اين گردنبند را بعنوان عاريه گرفتى؟ اگر اين عمل جائز