ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٥٨
است پيروى نموده و بالنّتيجه در تمام جهات و خصوصيّاتى كه خود بدانها جاهل است، به عالم مراجعه كرده است، چه آن خصوصيّاتى كه عالم و أعلم هر دو ميدانند، و چه آن خصوصيّاتى كه فقط شخص أعلم آنها را ميداند.
حضرت إبراهيم عليه السّلام به طور مطلق، در تمام جهات و خصوصيّات و مزايايى كه آزر بدانها آشنا نيست، پيروى او را از خود كه دانا و عالم است لازم شمرده است.
اين بود محصّل استدلالى كه حقير در جلد سوّم از «إمام شناسى» درس سى و يكم، براى لزوم رجوع به أعلم امّت از اين آيه مباركه استفاده كردم.
إيراد حضرت استاد آية الله علّامه طباطبائىّ (قدّه) بر استفاده رجوع به أعلم از آيه
و چون چهار جلد أوّل از دوره «إمام شناسى» در زمان حيات استادنا الاكرم سيّد الفقهآءِ و المجتهدين آية الله فى العالمين حضرت علّامه طباطبائى قَدَّسَ اللهُ سِرَّهُ الشَّريف آماده بود، من اينها را خدمت ايشان تقديم كردم تا ايشان مطالعه كنند.
ايشان فقط در همين مسأله در حاشية آن دفاترى كه خدمتشان داده شد، تعليقهاى مرقوم فرمودند كه خطّ مباركشان الآن در كنار آن صفحه هست؛ و حقير در موقع طبع اين كتاب، بدون أدنى تصرّف و إظهار نظرى، عين آن تعليقه را هم در پاورقى آوردم.
ايشان در آن تعليقه فرمودند: «طبق اين فرض و بيان، ترديد، ما بين مجتهد مطلق و مجتهد متجزّى واقع است، نه ما بين أعلم و عالمى كه حجّت شرعى در عامّه أحكام برايش قائم است و واجب العمل؛ و گر نه به خود مجتهد عالم واجب بود كه به مجتهد أعلم رجوع كند، و اين أمر با بناءِ قطعى عقلاء مخالف است.
مثلًا در هيچ شهرى بيماران و حتّى خود أطبّاء، در معالجه منحصراً به أعلم أطبّاءِ شهر رجوع نمىكنند؛ و همچنين در سائر صناعات و حرفه ها، تنها به بالاترين استاد رجوع نمىكنند. و اگر رجوع هم كنند به عنوان أرجحيّت است نه