ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٦٥
قطعىِ وجدانىِ حضورى نيست؛ و علم إمام بالاتر است. لذا إمام در رأس، و بقيّه در زير پرچم و لواى او، همه در ممشاى واحد و صراط مستقيم بسوى حضرت پروردگار حركت مىكنند. و در هر مسألهاى از مسائل كه نيازمند به علم إمام باشند، بايد به او مراجعه كنند.
در زمان ولايت ظاهر، از إمام ظاهر؛ و در زمان إمامتِ إمام غائب، از حقيقت ولايت او بايد استفاده كنند؛ و از آن شريعه آب بنوشند؛ تا اينكه اين مَنْقَصت از آنها ترميم گرديده؛ نقاط تاريكشان تبديل به نور بشود.
و بالجمله در تمام اين جهاتى كه بيان شد، ما از آيه شريفه استفاده رجوع به أعلم مىكنيم. آيه مىخواهد اين را بفهماند كه: علم، حقّ و حقيقت و نور است. حال كه علم حقيقت شد، با وجود نور بودن و حقيقت بودن، ديگر نقاط ضعف در او وجود ندارد. زيرا علم، وجود است؛ عدم نيست. نور است؛ ظلمت نيست. حقّ است؛ باطل نيست.
و اين است معنى علم. آنجائى كه علم ضعيف باشد، آنجا نور است به إضافة ظلمت؛ پس نورِ مطلق نيست. تفاوت چراغ هزار شمعى با صد شمعى به اين است كه آن، هزار درجه نور را داراست و اين، صد درجه از نور را به إضافة نهصد درجه از ظلمت. پس نور ضعيف، نورى است ممزوج و مخلوط با ظلمت؛ وجوديست مخلوط با عدم. بنابراين هر علم ضعيف، ممزوج و مخلوط با جهل است؛ و علم بدون جهل، همان علم درجه أعلى است. و به هر مقدار كه از آن درجه تنازل شود، آن علم با جهل توأم است.
دلالت آيه بر آنكه يگانه راه و روش حقّ، تبعيّت از علم است
و اينكه حضرت إبراهيم به پدر خود مىفرمايد: فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا، براين أساس است كه: به من علمى رسيده كه به تو نرسيده است. يعنى اگر تو در هر درجهاى از علم باشى، علمت توأم با جهل است؛ زيرا در سرحدّ علم من نيست، و بر جاهل است كه به عالم مراجعه نمايد.
همانگونه كه تمام مراتب نور، گرچه در حقيقت نوريّه خود با همديگر