ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٤٨
اين حالى است ميان حال خوف و رجاء، كه خود أئمّه عليهم السّلام هم همين طور عمل مىكردند؛ و تا آخرين ساعات زندگى، از عبادات دست بر نداشتند؛ و بهترين أفرادى بودند كه به أوامر پروردگار عمل مىكردند؛ و از طرفى هم دست به گناه نمىزدند، معصيت نمىكردند و كار خلاف هم انجام نمىدادند.
خلاصه: الْفَقِيهُ حَقَّ الْفَقِيهِ، كسى است كه نفوس مردم بدين حال در دست او باشد، و اين بدون إنسان كامل نمىشود. تا شخصى به مقام كمال روحىّ و كمال عرفانى نرسد، أصلًا نمىتواند اين معنى را إدراك كند؛ و لذا ممكن است به مردم إجازه دهد و بگويد: حالا شما برويد فلان خلاف را انجام بدهيد، چون الآن مقتضاى زمان و مكان اين نيست كه مثلًا ما فلان أمر پروردگار و يا سنّت رسول الله را إجرا كنيم! يا نمىتوانيم إجرا كنيم! وليكن معاصى پروردگار كه معصيت بودنش در قرآن يا سنّت ثابت است قابل ترخيص نيست؛ اصولًا دست فقيه نيست كه بتواند با قوة ولائيّة خود در آن تغييرى بدهد.
با وجود حديث اقتران ثَقَلَيْن، سزاوار است شيعه بيش از اين به قرآن اهتمام دهد
أمّا جملة:
وَ لَمْ يَتْرُكِ الْقُرْءَانَ رَغْبَةً عَنْهُ إلَى غَيْرِهِ،
يعنى فقيه نمىتواند قرآن را رها كرده، رجوع به سوى غير قرآن كند. تمام علوم براى قرآن است و مقدّمه قرآن. علم تفسير براى قرآن است؛ علم حديث براى قرآن است؛ علم أخلاق براى قرآن است؛ تا برسيم به علم فقه مصطلح معمولى كه أدْوَن العلوم است. اين تازه مقدّمه براى علم أخلاق است و علم أخلاق هم براى تزكيه و تحلّى، و آن هم مقدّمه براى عرفان إلهى است. تمام اينها براى قرآن است.
بنابراين، فقيه هميشه بايد با قرآن مأنوس باشد؛ از خواندن قرآن و ممارست و مزاولت با قرآن، و تلاوت قرآن فى آناء اللَيْلِ وَ النَّهار؛ و بدست آوردن شأن نزول قرآن، و حالات پيغمبر در هنگام نزول قرآن؛ و از مفاد آيات قرآن و مصادرش، و تأويلات در آيات مؤوَّله و محكماتش و ناسخ و منسوخ و مطلق و مقيّدش مطّلع باشد؛ و خلاصه بايد شخصى باشد كه: عارف به قرآن