ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٢٥
أعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ صَلَّى اللَهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَى أعْدَآئِهِمْ أجْمَعِينَ مِنَ الآنَ إلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ
تفسير منسوب به حضرت إمام عسكرىّ عليه السّلام ساخته و پرداخته سهل بن أحمد ديباجى است
تفسير منسوب به إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام هيچ پشتوانه إثبات ندارد؛ عيناً مانند كتابى است كه إنسان از كتابخانهاى مىگيرد و روى آن نوشته شده است: اين تفسير از حضرت إمام حسن عسكرىّ عليه السّلام است؛ در حاليكه كتابى را كه شخصى به كسى نسبت ميدهد، بايستى پشتوانه داشته باشد. يعنى سلسلة أفرادى كه آن كتاب را براى إنسان نقل مىكنند، بايد موثّق باشند. حال اگر موثّق به عَدْلَيْن نباشند، لا أقلّ يكنفر آنها را توثيق كرده باشد.
و راوىِ اين روايت كه محمّد بن قاسم جُرجانىّ است خود مورد طعن بوده، و او را قدح كردهاند. و او از دو نفر روايت مىكند: يكى يوسف بن زياد، و ديگرى علىّ بن محمّد سيّار؛ و اين دو نفر هم مجهولند و نامشان در رجال نيامده است. حال يا اينكه اصولًا وجود خارجى نداشتهاند و سَهْل بن أحمد ديباجى آن دو را جعل كرده است؛ و يا و جود خارجى داشتهاند ولى أفراد شناخته شده و معروف نمىباشند، و محمّد بن قاسم جرجانىّ روايت را به آنها بدون واقعيّت خارجى و يا به دو نفر شخص مجهول الحال و ناشناس نسبت داده است. و خلاصه نامشان نيامده است و نيامدن نام، كافى است در عدم