ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩٣
هستند (اينها واقعاً دشمنانى هستند كه به صورت شيعه در آمدهاند، عالمند و راوى حديث، ولى در باطن دشمن ما هستند؛ با ما در باطن ربط ندارند، رَويّه و منهاج ما را نمىپسندند) و اينها أفرادى هستند كه قدرت ندارند در كار ما قَدْح كنند و عيبى از ما بگيرند، و آن عيب را به مردم نشان بدهند. لذا پيش ما مىآيند و بعضى از اين علوم صحيحه ما را تعلُّم و أخذ مىكنند؛ آنوقت بعنوان شاگردى و تعلّم در نزد ما أهل بيت، در پيش شيعيان ما موجَّه مىشوند؛ داراى رنگ و آبرو مىشوند؛ داراى مقام و منزلت ميشوند؛ و از طرف ديگر مقام و منزلت ما را در نزد نُصَّاب و دشمنان ما شكسته و پائين مىآوردند. (زيرا كه دشمنان ما مىگويند: اينكه شاگرد حضرت صادق عليه السّلام باشد، معلوم است كه خود حضرت صادق هم چيست. وقتى شاگردش اينطور است، معلوم مىشود كه: عيب در آن مكتبى است كه در آن درس خوانده است.)
آنوقت إضافه ميكنند به آن علوم ما، أَضْعَافَ وَ أَضْعَافَ أَضْعَافِهِ مِنَ الاكَاذِيبِ؛ چندين برابر و مضاعف از آن دروغهائى كه خود مىبندند؛ و بر اين علوم صحيحه ما آن دروغها را إضافه مىكنند. دروغهائى كه ما از آنها بيزار هستيم. (نه خودمان، نه حسّمان، نه عقلمان و نه نفسمان، به آن دروغها راه ندارد.)
مى روند و به عنوان «قال الصّادق» تحويل مردم مىدهند. آنوقت أفرادى از مُستضعفين از شيعيان ما، كه أهل تسليمند و مردمِ رام و خوبى هستند، اين مطالب را قبول مىكنند، و بعنوان اينكه علوم ماست از اينها مىگيرند. پس اين دسته از علماء، هم خودشان گمراهند، و هم تمام اين جماعت شيعه را گمراه مىكنند.»
وَ هُمْ أَضَرُّ عَلَى ضُعَفَآء شِيعَتِنَا مِنْ جَيْشِ يَزِيدَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ أَصْحَابِهِ فَإِنَّهُمْ يَسْلُبُونَهُمُ الارْوَاحَ وَ الامْوَالَ.
«و اين دسته از علماء، ضررشان براى ضعفاى شيعيان ما از لشكر يزيد بر