ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٩
اختصاصِ به إمام معصوم دارد؛ بلكه حضرت بطور كلّى مىگويد: زمين از أفرادى كه داراى يقين و علم بوده باشند، و در كانون علم قرار گرفته و از حُجَج إلهيّه باشند، خالى نيست. حال يا مشهورند و مردم آنها را مىشناسند، و يا مغمورند و در حبس و زندان؛ و يا اينكه اگر در زندان و حبس و تبعيد هم نباشند، كسى از حال آنها خبر ندارد و از علوم آنها مطّلع نيست؛ چون وضعيّت آنها طورى است كه نمىتوانند علوم خود را إفشاء كنند؛ در نتيجه، آن علوم را با خويش به گور مىبرند.
دلالت حديث كميل بر ولايت فقيه در سه مرحله: قضاء و إفتاء و حكومت
پس إطلاق اين روايت دلالت دارد بر اينكه: أفرادى كه داراى چنين صفات و خصوصيّاتى هستند كه حضرت براى كميل بيان مىفرمايند، اينان هستند:
خُلَفَآءُ اللَهِ فِى أَرْضِهِ
، و صاحبان ولايت.
و از اين إطلاق مىتوانيم در هر سه مقامِ: ولايت در إفْتاء، ولايت در قَضاء و ولايت در حكومت استفاده كنيم. زيرا كه:
أُوْلَئِكَ خُلَفَآءُ اللَهِ فِى أَرْضِه
، إطلاق و انحصار دارد. و بطور كلّى، حضرت خلافت را در اينجا مقارنِ با علم قرار دادهاند. و اينها كه در آبشخوار علم و در حقيقت ولايت هستند، ولايت به تمام شؤونش در اينها جارى است و از اينها تراوش ميكند.
إشكال بر علّامه مجلسى (ره) در حصر مُفاد حديث را به إمام معصوم
علّامه مجلسى در «بحار الانوار» فرموده است: وَ لَمَّا كانَتْ سِلْسِلَةُ الْعِلْمِ وَ الْعِرْفانِ لا تَنْقَطِعُ بِالْكُلِّيَّةِ مادامَ نَوْعُ الإنْسانِ، بَلْ لا بُدَّ مِنْ إمامٍ حافِظٍ لِلدِّينِ فى كُلِّ زَمانٍ، اسْتَدْرَكَ أميرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ كَلامَهُ هَذا بِقَوْلِهِ:
اللَهُمَّ بَلَى!
- وَ فى النَّهْجِ-: «
لَا تَخْلُو الارْضُ مِنْ قَآئِمٍ لِلَّهِ بِحُجَجِهِ؛ إمَّا ظَاهِرًا مَشْهُورًا، أَوْ خَآئِفًا مَغْمُورًا.
»- وَ فى تُحَفِ الْعُقولِ-: «
مِنْ قَآئِمٍ بِحُجَّتِهِ إمَّا ظَاهِرًا مَكْشُوفًا أَوْ خَآئِفًا مُفْرَدًا، لِئَلا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ رُوَاةُ كِتَابِهِ
». وَ الإمامُ الظَّاهِرُ الْمَشْهورُ، كَأَميرِالْمُؤْمِنينَ صَلَواتُ اللَهِ عَلَيْهِ؛ و الْخآئِفُ الْمَغْمورُ، كَالْقآئِمِ فى زَمانِنا، وَ كَباقى الائِمَّةِ الْمَسْتورينَ لِلْخَوْفِ وَ التَّقِيَّةِ. وَ يُحْتَمَلُ أنْ يَكونَ باقى الائِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ داخِلينَ فى الظَّاهِرِ الْمَشْهورِ.