ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨٩
ميشود: حال كه راه به رسول خدا باز بود و أدلّة روشن از طرف رسول الله براى شما إرائه مىشد، مَعَذلِك چرا تَعَصُّبًا لِلْحَمِيَّةِ الْجَاهِلِيَّةِ، وَ لِلإدْراكاتِ الْحَمْقانيَّة، به دنبال همان علماء خود رفتيد؟ و به همان جهالت و بربريّت باقى مانديد؟! اين راجع به يهود.
وَ كَذَلِكَ عَوَآمُّ أُمَّتِنَا إذَا عَرَفُوا مِنْ فُقَهَآئِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ، وَ الْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ، وَ التَّكَالُبَ عَلَى حُطَامِ الدُّنْيَا وَ حَرَامِهَا، وَ إهْلاكَ مَنْ يَتَعَصَّبُونَ عَلَيْهِ وَ إنْ كَانَ لإصْلاحِ أَمْرِهِ مُسْتَحِقًّا، وَ بِالتَّرَفْرُفِ بِالبِرِّ وَ الإحْسَانِ عَلَى مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ وَ إنْ كَانَ لِلإذْلَالِ و الإهَانَةِ مُسْتَحِقًّا.
«و همچنين هستند عوام امّت ما؛ هنگامى كه از فقهاء خود فسق ظاهر ديدند؛ و استكبار و استبداد و خود رأيى و استبداد فكرى در أمرى از امور مشاهده كردند كه با أصل دين سازش نداشت؛ و ديدند اينها هم بر حطام دنيا و حرام تَكالُب مىكنند (يعنى مثل سگانى كه خود را روى جيفهاى مىاندازند، و هر كدام براى ربودن آن مىخواهد زودتر آن جيفه را بردارد، و در نتيجه با همديگر بر سرِ آن جيفه دعوا مىكنند؛ اين را ميگويند: تَكالُب) و ديدند اين فقهاء فَسَقه براى حُطام دنيا نزاع مىكنند؛ اين بعنوان رياست، و آن بعنوان ديگر؛ و خلاصه به صورتهاى مختلف تعصُّب و تكالبِ خود را ظاهر مىسازند؛ و وقتى كه از فقهائشان دانستند كه: آنها هر كسى را كه آبش با آنان از يك جوى نمىرود، و روابطشان تاريك است، مىكُشند؛ اگرچه سزاوار است امرش را إصلاح كنند و وى و امورش را از هر جهت رسيدگى و رعايت و مراقبت نمايند؛ أمّا خودش و شأنَش، همه را به نابودى مىدهند؛ ولى با كسانى كه با آنها سر و كار دارند، و از آنها طرفدارى مىكنند، و أوامر آنها و كارهاى آنان را إمضاء مىكنند، بِرّ و إحسان را تا جائى كه ممكن است بنحو وفور و پى در پى مىريزند؛ اگرچه آن أفراد براى إهانت مستحقّ باشند. يعنى استحقاق داشته باشند كه إنسان آنها را براند و زَجْر كند و از خود دور نگهدارد. أمّا اينها بعكس عمل