ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨٤
«حضرت در جواب فرمودند: عوام يهود، علماء خودشانرا مىشناختند كه آنها صريحاً دروغ مىگويند، و مال حرام مىخورند، و از عوامشان رشوه مىگيرند، و أحكام خدا را از مَحالّ خود و از مواضع خود بواسطه توصيههائى كه به آنها مىشود، و ميانجيگريها و وساطتهائى كه اتّفاق مىافتد تغيير مىدهند.»
مثلًا أفرادى نزد عالم شفاعت مىكنند، و او حكم خدا را در بعضى از مواقع بواسطه همين ميانجيگريها و توصيهها تغيير مىدهد. و بواسطه توجّه و عنايت به خواصّ و نزديكان و أقوام و دوستان خود از طريق مُصانعات و قرار دادها و ساخت و پاختهائى كه دارند، حقّ را پايمال نموده، و حكم را تغيير مىدهند. و عوام مىفهميدند كه: علماء آنها اين كارها را مىكنند.
وَ عَرَفُوهُمْ بِالتَّعَصُّبِ الشَّدِيدِ الَّذِى يُفَارِقُونَ بِهِ أَدْيَانَهُمْ.
«و علماء خود را مىشناختند كه: آنها در تحت يك نوع خودخواهى و منيّت و تعصّبى فرو رفتهاند، كه در أثر پيروى از آن تعصّب، و خودمِحورى و خودمنشى و عدم تنازل از آن حالى كه دارند، از أحكامى كه در كتاب و دين آنها وارد شده است فاصله گرفته و از دين جدا شدهاند؛ و بواسطه آن تعصّب و استبداد فكرى و استبدادِ نفسى، ديگر نمىتوانند به أحكام دين عمل كنند.»
وَ أَنَّهُمْ إذَا تَعَصَّبُوا أَزَالُوا حُقُوقَ مَنْ تَعَصَّبُوا عَلَيْهِ و أَعْطَوْا مَا لَا يَسْتَحِقُّهُ مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ مِنْ أَمْوَالِ غَيْرِهِمْ وَ ظَلَمُوهُمْ مِنْ أَجْلِهِمْ.
«اينها علماء خود را شناختند كه: بر أساس همان نظر جاهلىّ و تعصُّب جاهلى، وقتى از شخصى نظرشان بر مىگردد و ميانشان كدورت پيدا مىشود و از او ناراحت مىشوند، حقوق واجبه را از او مىبُرند، و حقّ او را نمىدهند. و بعكس، بواسطه همان نفسانيّت و عصبيّت جاهلى و خودمنشى و خود رأيى و استبداد فكرى، به كسى كه لَهِ او نظريّه مساعد دارند و دوست دارند منافع را به جيب او سرازير نمايند، مقدارى از أموال ديگران را بدون استحقاق به او