ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٨
است.
أُوْلَئِكَ خُلَفَآءُ اللَهِ فِى أَرْضِهِ.
«اينها هستند فقط، جانشينان پروردگار در روى زمين او.»
وَ الدُّعَاةُ إلَى دِينِه
. «و داعيان پروردگار به سوى دين او.»
ءَاهِ، ءَاهِ! شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ
. «آه، آه! چقدر اشتياق زيارت آنها را دارم!»
ميثم تمّار از كوفه حركت كرد براى حجّ و وارد مدينه شد، و خواست حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام را ملاقات كند؛ حضرت به بيرون مدينه رفته بودند و در مدينه نبودند. وارد شد بر امِّ سَلِمَه؛ امِّ سَلِمَه از او خيلى پذيرائى كرد، و از او سؤال نمود: «كه هستى؟! گفت: من ميثم هستم. گفت: اى ميثم! رسول خدا در شبهاى تار ترا ياد مىكرد و ذكر خير ترا مىنمود؛ و در شبهاى تار نام و ذكر تو بر زبانش بود» در حاليكه پيغمبر أكرم ميثم را نديده بودند.
پس إنسان نبايد تعجّب كند كه: أمير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد:
ءَاهِ، ءَاهِ! شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ
! پيغمبر هم اشتياق به رؤيت اينها دارد. هر كسى كه ولىّ خداست، او در كانون ولايت پروردگار است؛ و در آنجا با آنها معيّت پيدا مىكند؛ سلمان هم با أهل بيت معيّت پيدا كرد.
جمله:
اللَهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الارْضُ مِنْ قَآئِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ، إمَّا ظَاهِرًا مَشْهُورًا، أَوْ خَآئِفًا مَغْمُورًا
، إطلاق دارد. زيرا لفظ إمام كه اختصاص به أئمّه شيعه دارد، در اين عبارت نيست. (چون در مكتب شيعه روا نيست إنسان لفظ إمام را بر غير معصوم إطلاق نمايد. و لذا شيعه را كه «إماميّه» مىگويند به همين جهت است كه جماعت شيعه منسوبند به إمام معصوم؛ نه إمام به معنى پيشوا؛ و إلّا هر دسته و فرقهاى بايد إماميّه باشند؛ چون هر دستهاى پيشوائى دارند. و در ميان علماى شيعه، و حتىّ علماى أهل تسنّن مسلّم است كه شيعه داراى اين خصوصيّت است كه لفظ إمام را استعمال نمىكند مگر در مورد إمام معصوم. و ليكن بين أهل تسنّن و عامّه، اين اصطلاح بر هر زعيم و حاكم و شخص بزرگى إطلاق مىشود.)
در اين روايت، لفظ إمام نيست تا اينكه ما بگوئيم: انصراف، يا