ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧٥
اين كتاب خدا و كلام خداست.» و اينها هم دلشاد بشوند. و روى آن خاطرات و أفكار و انديشهها و آرزوهاى خود بپندارند كه مقصود و مرادشان در اين كتاب است. ميان اين كتاب و ميان كتب باطله، غير از همين پندار ساختگى در ذهنشان هيچ مايزى نيست.
لَا يَعْرِفُونَ إنْ قُرِىَ مِنَ الْكِتَابِ خِلافَ مَا فِيهِ.
«اگر خلاف آنچه كه در كتاب است بر آنها خوانده شود، تشخيص نمىدهند.»
اين كتاب را آن عالم نصرانىّ يا يهودىّ براى عوام مىخواند؛ أصل كتاب حقّ است، ولى او طورِ ديگرى مىخواند و مطلب را تحريف مىكند، و اين بيچاره أصلًا نمىفهمد؛ بلكه خيال مىكند آنچه را كه آن عالم براى او از روى اين كتاب مىخواند، عين همان كتاب مُنَزَّلِ مِنَ السَّمآء است.
«وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ» أَىْ مَا يَقْرَأُ عَلَيْهِمْ رُؤَسَآؤُهُمْ مِنْ تَكْذِيبِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ فِى نُبُوَّتِهِ وَ إمَامَةِ عَلِىٍّ سَيِّدِ عِتْرَتِهِ.
«اگر چيزى بر خلاف محتواى آن كتاب بر اين عوام خوانده شود نمىفهمند؛ و غير از پندار، چيزى ندارند.
يعنى فقط آنچه را كه رؤساى آنها از تكذيب رسالت پيغمبر و إمامت أمير المؤمنين، سيّد عترت پيغمبر، بر آنها مىخوانند همين خواندن آنها را كه لفظى و پندارى است، بجاى حقّ مىگيرند و آنرا كتاب آسمانى مىپندارند.»
وَ هُمْ يُقَلِّدُونَهُمْ مَعَ أَنَّهُ مُحَرَّمٌ عَلَيْهِمْ تَقْلِيدُهُمْ.
«و اين عوام از آنها تقليد مىكنند در حاليكه تقليد از آنها برايشان حرام است.» زيرا تقليد از عالِمِ خائنى كه كتاب خدا را تحريف كرده است و آنچه كه در آن است خلاف آنرا بيان مىكند، حرام است.
«فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»[١].
[١] - در« احتجاج» ذيل آيه را ذكر ننموده و دارد كه: مِنْ عِنْدِ اللَهِ تَعَالَى ... إلخ.