ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧٢
(وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ* فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ)[١].
در اين روايت، حضرت عسكرىّ عليه السّلام تمسّك مىكنند به قول حضرت صادق عليه السّلام در جواب مردى كه از علّت فرق بين عوام يهود و عوام ما سؤال نمود. حضرت در ضمن بيانى مىفرمايد:
فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَآء صَآئِنًا لِنَفْسِهِ، حَافِظًا لِدِينِهِ، مُخَالِفًا عَلَى هَوَاهُ، مُطِيعًا لَامْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَآمِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ.
«هر كدام از فقهاء كه نفس خود را در مصونيّت نگهداشته، حافظ دين خويش، مخالف هواى نفسش، و مطيع أمر مولاى خود باشد، بر همه عوام لازم است كه از او تقليد كنند.»
تقليد به معنى قِلاده بر گردن غير انداختن است. تقليد به اين معنى نيست كه شخص مقلِّد، قِلادة أمر و نهى و التزام به إطاعتِ از مقلَّدش را بر گردن خود مىاندازد؛ زيرا كه اين تَقَلُّد است. بلكه تقليد به معنى قلاده انداختن برگردن غير است. يعنى مُقَلِّد بار خود را بر گردن مجتهد مىاندازد. و مجتهد علاوه بر اينكه بار خود را تحمّل مىكند، بايد بار مقلِّدين خويش را هم به دوش بكشد. «
فَلِلْعَوَآمِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ
» يعنى تقليد ميكنند او را. قلادة عمل و اتّكاء و اعتماد و وساطت در علم و أخذ أحكام كتاب و سنّت را بر گردن او مىاندازند؛ مِنْ قَلَّدَهُ السَّيْفَ، يعنى: شمشير را حمائل او كرد؛ بر كمر او بست، و او را متحمّل شمشير كرد.
اينكه مىگويند: پادشاه به وزير خودش تقليد سيف مىكند، معنيش اينست كه: او را متحمّلِ اين مسؤوليّت (شمشيردارى) مىكند.
[١] - آيات ٧٨ و ٧٩، از سوره ٢: البقرة