ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧٠
بنابراين در مثل روايتِ:
أُوْلَئِكَ هُمْ خُلَفَآئِى
، نميتوانيم به إطلاق خُلَفَآئِى أخذ كنيم. بلكه اين كلام إجمالًا مىفهماند كه: آنها خلفاى من هستند؛ أمّا خليفة در چه چيز؟ خليفه در قضاوت، يا در حكومت و ولايت، و يا خليفه در رجوع به أحكام و أخذ معالم دين و سنّت و تفسير كتاب؟ از اين جهت مهمل است، و ما نميتوانيم أخذ به إطلاق آن كنيم.
وَ قَدْ ظَهَر مِمَّا ذَكَرْنا كه: اين حرف بهيچوجه مبناى صحيحى ندارد. زيرا در أخذ به إطلاق در ناحية موضوع و محمول هيچ تفاوتى نيست. لفظى كه از متكلّم صادر شد بدون نصب قرينهاى بر معنى مشخّص، معنى ظاهرىِ خودش را كه مطلق است مىرساند، و با نصب قرينه دلالت بر تقييد مىكند؛ و بين موضوع و محمول أبداً تفاوتى نيست؛ و بهمان قسمى كه ما با مقدّمات حكمت در ناحية موضوع استفاده إطلاق مىكنيم، به همان قسم در ناحية محمول هم استفاده مىكنيم.
أمّا اينكه نميتوانيم از زَيدٌ عالِمٌ و الدَّوآءُ نافِعٌ استفاده إطلاق كنيم، بجهت اين است كه: خودِ لفظ إطلاق را نميرساند. «عالِمٌ» يعنى صرفِ انتساب به علم. اگر لفظ طورى بود كه إطلاق را مىرساند باز هم ما استفاده مىكرديم. مثل اينكه مىگوئيم: زَيدٌ الْعالِمُ؛ يعنى زيد عالم است به تمام أفراد علم. «عَالِمٌ» بواسطه ألف و لامى كه بر سرش در آمده است دلالت بر إطلاق مىكند؛ يعنى عالم است بتمام معنى الكلمه. و همينطور: زيدٌ الشّجاع، زيدٌ البَطلُ الْمُحامى، و أمثال اينها.
در «هَذا الدَّوآءُ نافِعٌ» فقط بنحو إهمال نسبت نفع را به آن دوا ميدهيم. أمّا اگر بگوئيم: هَذا الدَّوآءُ النّافِعُ، از ألف و لام آن استفاده إطلاق مىكنيم؛ و باز هم در آن إطلاق بايد بمقدّمات حكمت تمسّك كنيم.
و در ناحية موضوع هم همينطور است. اگر گفتند: الْمآءُ بارِدٌ، معلوم است كه بواسطه ألف و لامى كه بر سرِ جنس «ماء» در آمده است و دلالت بر