ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٣٩
صادق عليه السّلام شمرده، و در «فهرست» هم آورده است. و نيز نجاشى در «رجال» خود گفته است: لَهُ كتابٌ يَرْويهِ جَمَاعةٌ. «او داراى كتابى است كه جماعتى آن كتاب را از او روايت كردهاند.»
اين بحث راجع به سند روايت؛ كه ظاهراً سند، سند خوبى است. حَسَنٌ كَالصَّحيح، و معتبر و قابل اعتماد است.
و أمّا دلالت اين خبر: حضرت خلافت را نسبت مىدهند به فقهائى كه حديث رسول و سنّت آن حضرت را روايت مىكنند، و براى تأكيد هم سه بار رسول خدا «
اللَهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَآئِى
» را تكرار كردند. بعد، از ايشان سؤال كردند: مَنْ خُلَفَآؤُكَ؟! حضرت فرمودند: آن كسانى كه پس از من مىآيند: يَرْوُونَ حَدِيثِى وَ سُنَّتِى. «حديث و سنّت من را روايت ميكنند.» آن فقهائى كه راوى حديث و سنّت رسول خدا هستند، آنها خلفاء هستند.
بنابراين، به اين روايت مىتوان استدلال كرد بر: نَصْبِهِمْ لِلْوِلايَةِ و القَضآء وَ الإفْتآء. چرا؟ چون ظهور خلافت قِيامُ الْفَقيهِ مَقامَ النَّبِىّ است. خلافت به عنوان إطلاق دلالت مىكند بر اينكه: آن شخص خليفه، قائم مقامِ منوبٌ عنه است. عنوان، عنوان نيابت و خلافت است، و حضرت مىفرمايد: خُلَفَآئِى. «خلفاء من، جانشينان من، قائم مقامان من.» پس هر چيزى از مزايا و خواصّ، كه براى پيغمبر ثابت است، براى اين فقهاء ثابت است، إلا ما خَرَجَ بِالدَّليل.
و آنچه كه به دليل خارج است، خصائص إمامت است. آنچه كه راجع به خصوص إمامت است براى هيچيك از فقهاء شيعه نيست و از اختصاصات إمام است، و أمّا بقيّة چيزها- غير از خصائص إمامت- را مىتوانيم از إطلاق اين روايت براى فقهاء إثبات كنيم؛ كه از جمله آن مَناصب، ولايت و قضاء و إفتاء است. ما، هم مىتوانيم حكومت را براى اينها در امور ولائيّة اجتماعيّة مردم إثبات كنيم، و هم قَضاء و فصل خصومت، و هم إفتاء و بيان أحكام را براى مردم.