ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٣٣
لا تَصِلُ أيْدِينا إلَيْه. «دست ما به آن نميرسد.» نَعوذُ بِاللَهِ مِنْ شُرورِ أنْفُسِنا وَ نَتَمَسَّكُ بِلُطْفِهِ وَ كَرَمِه.
مرحوم استاد آية الله شيخ حسين حلّىّ مرد بسيار بزرگى بود؛ بسيار مرد عجيبى بود؛ از منفردين و متفرّدين در علم و تقوى و زهد و إعراض از رياستهاى دنيوى بود؛ مرد محقّق و شاخصى بود كه همه علماء به علم و فهم و درايت او نيازمند بودند. هر وقت كسى از او مسألهاى را سؤال مىنمود چه در درس يا در غير موقع درس؛ مثلًا مىپرسيد: فَتوَى و نظريّه شما راجع به اين مسأله چيست؟ نگاهى مىكرد و مىگفت: مَنِ أحمق را به فتوَى دادن چه! كار ما اين است كه برويم و به كتابها نگاه كنيم و مطلبى را بدست بياوريم و بيائيم با رفقا بحثى بكنيم؛ كارمان اينست.
اين مرد بزرگوار و با شخصيّت و با عظمت كه تحقيقاً از مرحوم آقاى حاجّ سيّد محسن حكيم در دقّت نظر و وسعت اطّلاعات و تبحّر در علم فقه و اصول برتر بود- و خود آقا سيّد محسن معترف به اين معنى بود- ايشان در هنگام تدريس (كه بعضى از آن دروس بتقرير اينجانب موجود است) بعضى از عبارات آقاى حاجّ سيّد محسن حكيم رحمة الله عليه را بيان مىكرد (البتّه به صورت قالَ بَعْضٌ و يا بَعْضُ مُعاصِرينا بدون آنكه اسمى از «مُستَمسَكُ العُروة» بر زبان آورد) و كلام ايشان را بسيار خوب تجزيه و تحليل و ردّ كرده، حقّ مطلب را أدا مىنمود.
و ليكن در عين حال در بعضى از مجالسِ آية الله حاج سيّد محسن حكيم حاضر مىشد؛ و اگر كسى (مثلًا نمايندهاى، وزيرى، متصرّفى) از بغداد مىآمد و از مرحوم حكيم إجازه حضور ميخواست و يا سؤال و استفتائى داشت، ايشان مىرفت و در آن مجلس مىنشست و مطلب او را گوش كرده و حلّ مىنمود، و جواب مىداد؛ مثل يكى از أفراد عادى بسيار معمولى.
عبارت خود ايشان است كه در درس گفتند: وقتى مرحوم آقا سيّد