ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٥١
شود.
بديهى است: وقتى كه حوزه و عالم آن، سطح فكرش تا بدين حدّ نزول كند كه بگويد: قرآن يك كتاب زائدى است و ما چرا طلبهها را به قرآن مشغول كنيم؟! معلوم است كه: اين فكر جز نابودى چيزى نيست. پس، ما قرآن را از دست دادهايم و بر اين فقدان بايد تأسّف بخوريم؛ و جاى تأسّف هم هست!
پس عالم به قرآن، آن عالمى است كه أمير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد: آن شخص حقّ فقيه است،
لَمْ يَتْرُكِ الْقُرْءَانَ رَغْبَةً عَنْهُ إلَى غَيْرِهِ
. مردم غالباً وقتى به حرم مىروند فقط كتاب دعا مىخوانند، قرآن هيچ خوانده نمىشود؛ فقط قرآن در حرم براى استخاره مورد استفاده واقع مىشود. چرا ما بعد از نمازهايمان قرآن نمىخوانيم؟! چرا در حرم بعد از اينكه زيارت جامعه مىخوانيم، قرآن نمىخوانيم؟ أصلًا چرا قرآن متروك شده است؟ چرا طلبههاى ما به قرآن وارد نيستند؟! وقتى طلبههاى ما به قرآن وارد نباشند، آنوقت ما توقّع داريم كه: مردم عادى و عامى به قرآن وارد باشند!
روش بزرگان ما، مثل: شيخ مفيد و سيّد مرتضى و شيخ طوسىّ و علّامه حلّىّ و سيّد ابن طاووس و بحر العلوم و أمثالهم اينطور نبود؛ آنها پاسدار قرآن و حامى قرآن بودند؛ آنها حافظ قرآن بودند؛ جان آنها با قرآن معيّت داشت؛ و تمام اين زحمات ما به گردن آنهاست كه اين بار را تحمّل كردند و به ما نشان دادند؛ و إلّا به ما نرسيده بود و ما از قرآن چيزى در دست نداشتيم.
مسألة قرآن خيلى حائز أهمّيّت است، و بايد به قرآن خيلى أهمّيّت داد! و خلاصه آن كسى فقيه حقّ الفقيه است كه:
لَمْ يَتْرُكِ الْقُرْءَانَ رَغْبَةً عَنْهُ إلَى غَيْرِهِ.
دليل دوّم: از أدلّهاى كه دلالت بر لزوم أعلميّت مىكند اينست كه: رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در غزوة احُد، زمانى كه دو شهيد يا چند شهيد را در قبر واحد دفن مىكردند، آن را كه به قرآن بيشتر وارد بود، أقْرَأُ الْقُرْءَانِ مِنْ بَيْنِ الْجَماعَة بود، در جلو ميگذاردند؛ و او را قبلة چند نفر ديگر قرار مىدادند؛