ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٨٠
كسى را كه إنسان نبايد به او افّ بگويد، بطريق أولى نبايد او را كتك بزند؛ و اين مطلب ديگر احتياج به بيان ندارد، بلكه از خودِ فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍ استفاده مىشود. و اين دلالت، دلالت منطوق است نه مفهوم.
پس فحوى (يعنى آنچه را كه كلام منطوق مىرساند) و أولويّت در طرف موافق، از خود كلام استفاده مىشود؛ بخلاف مفهوم مخالف كه آنرا دلالت مفهوم مىگويند.
أولويّت قطعيّة اين روايت كه الآن ما در صدد إثبات آن هستيم، اصولًا مفهوم كلام نيست، بلكه منطوق است. مثلًا اگر گفتيم: إنْ طَلَعَتِ الشَّمْسُ فَالنَّهارُ مَوْجود؛ از مفهوم مقارنه استفاده مىشود كه: إنْ لَمْ تَطْلُعِ الشَّمْسُ فَالنَّهارُ لَيْسَ بِمَوْجود. يا اگر گفتيم: إنْ جآءَ زيْدٌ فَأَكْرِمْهُ؛ استفاده مىشود: إنْ لَمْ يَجِىْ زَيْدٌ فَلا يَجِبُ عَلَيْكَ إكْرامُه. اين دلالت، دلالت مفهوم است؛ و لو اينكه آن مفهوم هم بالاخره از حاقّ همين لفظ استفاده مىشود؛ وليكن در عرف و عادت نمىگويند: فُلانٌ نَطَقَ أوْ يَنْطِقُ بِالْكَلام؛ بلكه ميگويند: يُسْتَفادُ مِنْ كَلامِهِ هَذا.
اين را ميگويند مفهوم. مفهوم مخالف، مفهوم است؛ وليكن منطوق، شامل مفهوم موافق هم مىشود و مفهوم موافق، منطوق كلام است. لهذا ميگويند: خود آيه ميگويد: آنها را كتك نزن، نه اينكه از آيه چنين معنائى استفاده مىشود.
اين دلالتى كه ما از «
ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ
» استفاده كرديم به دلالت منطوقى است. يعنى اين كلام بالاولويّة القطعيّة المُستفادة من ظاهر اللفظ، دلالت دارد بر اينكه: خود والى از هر جهت (از جهت مسؤوليّت و سيطره و ولايتى كه بر قاضى دارد و بايد بر تمام أعمال و رفتار او مسلّط باشد) بايد أعلم باشد.
شاهد بر اين مطلب آنستكه: حضرت در همينجا به مالك دستور ميدهند