ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٦٤
مى كنند، با اينكه خودشان طبيب و متخصّص هستند؛ وليكن چون كسالت نزديكان و بستگانشان قدرى أهمّيّتش بيشتر است، لذا به طبيب ديگرى مراجعه مىكنند. يا در مرض خود به طبيب ديگرى مراجعه مىكنند چون نسبت به آن تشخيصى كه در مورد مرض خود يا بيمارى فرزندشان دادهاند، قطع ندارند و علمشان قابل تشكيك است. و أمّا در صورت قطع، مراجعه نمىكنند
. علّت عدم رجوع رُوات أحاديث به إمامان در مسائل جزئيّه، جزم آنهاست
و علّت اينكه أئمّه عليهم السّلام در زمان خود أفرادى را به عنوان رُوات و فقهاء در ميان مردم قرار ميدادند و آنها براى مردم مسأله مىگفتند و مردم به آنها مراجعه مىنمودند و فقهاء و روات حديث مرجع و پاسخگوى مردم در أمور بودند هم بر اين أساس است.
زيرا فقهاء و رُواتى كه براى مردم نظر ميدادند، نسبت به علم خود قاطع و جازم بوده و در آن نياز رجوع به إمام نداشتند؛ بلكه آنها بر طبق علم جزمى و قطعى خويش عمل مىنمودند و مردم را به سوى مقاصدشان حركت ميدادند.
مثلًا فقيهى به خدمت إمام عليه السّلام رسيده، و از حضرت مسائل وضوء را سوال نموده است و حضرت تمام خصوصيّات وضوء را برايش گفتهاند. كيفيّت شستن صورت و دستها و مسح را براى او بيان كردهاند. پس از بيان حضرت و مشاهدة عمل ايشان براى او قطع حاصل شده است، و براى بار دوّم به محضر إمام نرفته و از اين مسائل سوال نمىنمايد؛ زيرا قطع به حكم داشته و علم خود را در اين مسائل از علم إمام كمتر نمىداند. و بدين جهت راه سوال و رجوعش به إمام بسته است. و أمّا در مسائلى كه أحياناً براى او پيش مىآيد و در آنها احتمال تشكيك ميدهد، و در عين اينكه علم دارد أمّا احتمال خلاف هم ميدهد، مىبينيم كه باز هم به إمام مراجعه مىكند.
و لذا در هر زمانى إمام معصوم يكى است؛ ولى فقهاء با اختلاف درجات و مراتبى كه دارند بسيارند؛ و همه آنها نيازمند به إمام معصوم هستند. از اين جهت كه آن علومى كه اينها دارند قابل تشكيك است و صد در صد علم جزمىِ