ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ١٤٧
پرهيز مىكردند؛ براى اينكه محيط عوض مىشود؛ انسان را از محيطى به يك محيط ديگر مىبرند. و چون خويشتن را داراى نفس مطمئنّه نمىيابند، از ورود در هَزاهِز اجتناب مىورزند.
عيناً مانند اين است كه: فى المثل إنسان در زمستان از طهران به مقصد حجّ حركت مىكند، با اينكه محيط طهران پر از برف است، أمّا همينكه به سر زمين حجاز رسيد، بايد لباسهاى زمستانى را از بدن بيرون نموده، و لباس مناسبِ با هواى آنجا را بپوشد. و اين بجهت اختلاف محيط است. در حاليكه ساكنين طهران گمان مىكنند كه هواى حجاز هم مانند طهران است، و بالعكس.
أفرادى كه دست به كارهاى عمومى مىزنند و عنوان ولايت عمومى دارند، مسؤوليّت آنها بسيار مشكل است؛ و خيلى بايد تقواى إلهى داشته باشند. دائماً بايد با خداى خود ربط داشته باشند. يعنى در عين اينكه به مردم أمر مىكنند، پيوسته مُؤتَمِر به أوامر پروردگار باشند. هميشه در حال نياز بوده و از پروردگار ملتمسانه سوال كنند. و على الدّوام نسبت به مردم و حتّى به خدّام خود متواضع باشند؛ در مجالس فقراء بروند، و روى حصير بنشينند؛ تا اينكه بسبب اين ذلّت نفس، آن غرور و تكبّرى را كه لازمه ولايت است، در وجود خود از بين ببرند و نگذارند نطفة غرور در رحم جاه و اعتبارشان رشد نموده بزرگ شود. چون از طرفى، اين نفسانيّات ريشهاى در وجود إنسان دارد؛ و آن ولايت و اعتبارِ پندارى نيز براى إنسان، حكم زمينه مستعدّ براى پرورش و گسترش استكبار مىشود؛ و از طرف ديگر هم، إنسان حرف كسى را گوش نمىكند و هيچكس به إنسان كمترين إيرادى نمىگيرد و أمرى نمىكند؛ لذا موقعيّت ظروف و مناسبات محيط و سائر لوازم و خواصّ، اقتضا ميكند تا جنبه آمريّت إنسان أوج گرفته، پيوسته بطور ضريب تصاعدى رو به بالا رود.
أمّا أمير المؤمنين عليه السّلام اينطور نبودند. او دائماً به ديگران أمر مىكرد، و پيوسته خودش أمر خدا را نيز گوش مىكرد؛ و در عين حال دائماً گريه